تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1196

مساهمون:

ص١١٩٦
معنى آن روشن و خود آن « محكم » مىباشد . اغلب آنها مربوط به اصول دين يا احكام است . . . آيات ديگرى هم هست كه معنى آن مشكل مىباشد كه آنها را « متشابهات » گويند و فقط گروه معينى قادر به فهم معنى آن بودند . ياران پيغمبر نوعا بر دانستن معانى تواناتر بودند ، زيرا هم قرآن به زبان آنها نازل شده بود و هم خود ، اغلب حوادث و وقايعى را كه مستلزم نزول آيات بوده مشاهده كرده بودند . . . دانستن علل نزول آيات بزرگترين كمك به فهم معنى بود . و عدم اطلاع بر سبب نزول آيه موجب خطا مىشد . . . بالجمله چنين معلوم مىشود كه تفسير قرآن در هرزمان و مكان تحت تأثير « علم » واقع شده . علاوه بر اين ، مذاهب و عقايد مختلفى كه در هرعصرى پديد آمده ، خود در تفسير هم تأثير داشته . اگر بخواهيم تفسير قرآن را از روزگار ابن عباس تا زمان شيخ محمد عبده جمع و مطالعه كنيم ، مىبينيم تا چه حد مقتضيات زمان و علوم و عقايد هر دوره ، در تفسير و تعبير آيات مؤثر بوده است . » « 1 » قرآن متدرجا يعنى در مدت بيست و سه سال نازل شده ، آياتى كه در مكه نازل شده ، در قانون و شريعت چندان بحث نكرده . فقط اصول دين را بيان كرده است و از لزوم ايمان و توجه به اخلاقيات و پرهيز از سياهكارى سخن رفته است - قوانين مدنى مانند خريد و فروش و اجاره يا اصول جزايى و جنايى نظير قتل و سرقت يا احوال شخصى مثل ازدواج و طلاق ، تمام اينها بعد از هجرت پيغمبر به مدينه نازل شده است . . . پيغمبر در مكه به دعوت مردم و به تشكيل اسلام مشغول بود و پس از انجام اين كار به وضع قوانين اقدام فرمود . آياتى كه مشعر به قانون است و به اصطلاح فقها احكام ناميده مىشود ، در قرآن كم است از 6 هزار آيهء قرآن ، فقط دويست آيه از آنها به احكام و قوانين اختصاص دارد . . . غالبا حكم و قانون بر اثر حادثه وضع مىشد ، چون دو نفر خصم نزد پيغمبر مىرفتند براى حكم و قضاء ، يك آيه نازل مىشد : گويند مردى از « عطفان » ثروت يتيمى را كه برادرزاده او بود در دست داشت ، چون يتيم دارايى خود را از او مطالبه كرد ، از دادن آن خوددارى كرد . هردو نزد پيغمبر رفتند ، اين آيه نازل شد :
« وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ »
« 2 » علل نزول آيات : مطالعه در تاريخ نزول آيات و احكام قرآن به خوبى نشان مىدهد كه آياتى كه مشعر به قانون است به حكم احتياج و مقتضيات زمان نازل شده است . احمد امين در پرتو اسلام مىنويسد : در عهد جاهليت و در آغاز نهضت محمدى « زنى كه شوهر او مىمرد ، فرزند شوهر ، يا خويش ديگر او حق داشت كه آن زن بيوه را تملك كند يا با وى ازدواج نمايد يا او را به ديگران ببخشد ، يا به او فشار آورد كه صداق خود را ببخشد . ابو قبيس درگذشت ، زنى « كبيشه » نام از او مانده بود ، فرزند شوهر او برخاست و رداى خود را به علامت تملك بر او افكند و وى را به زنى برد ولى نفقه به او نداد . آزادى او را هم در قبال مال معينى نپذيرفت . كبيشه نزد پيغمبر رفته ، حال خود را شرح داد . پيغمبر فرمود بنشين تا حكم خدا نازل شود ، زنهاى مكه
هامش
( 1 ) . پرتو اسلام ، همان ، ص 241 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 75 - 272 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1196 | مرتضى راوندى