تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1185

مساهمون:

ص١١٨٥
شوراى ملى گذشت . . . مورگان شوستر 5 روز بعد از تصويب لايحهء استقراضى مذكور وارد تهران شد و خزانه را تحويل گرفت . « در روز تحويل خزانه ديون دولت دو ميليون و چهل هزار ليرهء انگليسى بابت وام دريافتى از انگليس و روس بود و 38 ميليون منات نيز مستقيما از روسيه وام گرفته شده بود كه شاه و درباريان همه را در سفرهاى اروپا و بخششهاى گوناگون به مصرف رسانده بودند . . . روزى كه شوستر شروع به كار كرد ، دستگاهى كه به نام وزارت ماليه ناميده مىشد ، اسم بدون رسمى بود و هيچ‌كس اطلاع نداشت جمع و خرج كشور به چه مبلغ بالغ مىشود و چه مبلغ آن قابل وصول است و خرج حداقل كشور چه ميزان است و چه كسى مسئول وصول ماليات دولت و چه مقامى مسئول نگهدارى حساب و رسيدگى به آن مىباشد ؟ درآمد ولايات به طور نامرتب توسط مأمورين محلى وصول و غالبا در مقابل حوالجات بىحساب مركز برداشت مىگرديد . مأخذ ماليات همان جزو جمعهاى قديم بود . ولى بر خلاف گذشته مسئول وصول و پرداخت ، مقام معين و مشخصى نبود و به همين جهت هم غالب مالياتها لاوصول مىماند و بالنتيجه حوالجات هم به دست دارندگان آن لاوصول مىماند و اين حوالجات به اصطلاح « بلامحل » كه در دست مردم بود ، سال‌به‌سال زيادتر مىگرديد . گمركات با يك نظم نسبى توسط مأمورين بلژيكى اداره مىشد و در حقيقت درآمد از اين ممر كه تقريبا در حدود سالى سه ميليون بود ، در مرحلهء اول براى پرداخت اصل و فرع قروض خارجى به كار مىرفت و در حقيقت گمرك ايران در رهن قروض خارجى بود . اگر پس از پرداخت اين قلم از خرج ، مازادى باقى مىماند ، حق تقدم به بودجهء بريگاد قزاق ، حقوق و مستمريهاى اتباع خارجه و بعضى مخارج مورد توجه خارجيان داده شده بود . منابع ديگرى هم از قبيل پست و تلگراف ، تذكره ، رسومات ، ترياك ، ذبايح و غيره وجود داشت . ولى درآمد از اين منابع اهميت زيادى نداشت و غالبا تكافوى حقوق اداراتى را كه مأمور وصول آن بودند نمىكرد . . . در مجاورت صندوق مركزى در خزانه ، هميشه چند نفر دلال ديده مىشد و مردم حوالجات خود را با كسر حداقل سى الى پنجاه درصد با آنها معامله مىنمودند ، ماليه‌اى در كار نبود كه درهم و برهم باشد . در چنين وضعى بود كه شوستر به عنوان خزانه‌دار كل ، امور ماليهء كشور را به دست گرفت . . . »

اختيارات 22 جوزاى شوستر :

دخالتهاى سىصد سالهء روس و انگليس در همهء شئون ايران و ايرانى با ورود شوستر به ايران رنگ تازه‌اى به خود گرفت . دو سفارتخانهء دول استعمارى ، ناگهان با مرد مصمم و هيأت بزرگى روبرو شدند كه افراد آن مىخواستند به ملتى كه سالها در زير ظلم و ستم و چپاول اجنبيان و اجنبىپرستان بسر برده بود خدمت كنند . براى اين دول ، كارهاى شوستر و معاونان او از همان ماه اول دشوار و غيرقابل‌تحمل بود . به همين جهت تحريكات همه‌جانبه‌اى از طرف آنان آغاز گرديد . در همان حال عوامل داخلى نيز كه منافعشان در خطر افتاده بود ناراحت شدند و از اين‌كه عده‌اى امريكايى مىخواستند از آنان « ماليات بگيرند » و مانع دزديها و ولخرجيهايشان شوند ، ابرو درهم كشيدند . جالب بود كه در اين احوال مأمورين دولتى