تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1146

مساهمون:

ص١١٤٦
بودند و در دشمنى علنى يا كينهء باطنى نسبت به عباس ميرزا وليعهد دولت و فتحعلى شاه حامى جدى عباس ميرزا ، سر مىكردند ، از پرداخت ماليات و وجوه ديوانى خوددارى داشتند . به همين جهت چرخ امور به كلى از كار افتاده بود و مواجب و حقوق و مستمريها هيچ‌يك به موقع و به ميزان حقيقى به دست ذوى الحقوق نمىرسيد . » در همين ايام فتحعلى شاه ، فرمانفرما را از شيراز به اصفهان فراخواند تا ديون خود را بپردازد . ولى فرزند او از 600 هزار تومان حقوق ديوانى فقط 13 هزار تومان تحويل داد . فتحعلى شاه از اين وضع متغير شد و دستور داد او را زندانى كنند . ولى سرانجام موافقت كرد ، كه به همراهى عده‌اى راه شيراز پيش گيرد و بقاياى چهار سالهء ديوانى را گرد آورده و به شاه تسليم نمايد . ولى اين امر نيز با مرگ فتحعلى شاه عملى نشد . در جريان مرگ فتحعلى شاه و روى كار آمدن محمد شاه ، پسر دهم فتحعلى شاه با دستبرد به خزانهء شاهى و بذل و بخششهاى بىمورد ، چند صباحى خود را عادلشاه خواند و پولهايى را كه پدرش با لئامت فراوان گرد آورده بود به باد فنا داد . بطورى كه هنگام حركت محمد شاه از تبريز به تهران ، در خزانهء مملكت پولى نبود . به نظر شادروان عباس اقبال ، ميرزا ابو القاسم قايم‌مقام حسن‌نيت نداشت و با آن‌همه علم و كمال به علت مال‌اندوزى و دسيسه‌كارى در مقام اصلاح وضع مالى مملكت برنيامد ، و پس از مرگ او محمد شاه كه مردى ضعيف النفس و نالايق بود ، شخصى بىكفايت‌تر از خود يعنى حاجى ميرزا آقاسى را به صدارت برگزيد . و با وجود مردان لايقى چون محمد خان امير نظام و اللهيار خان آصف الدوله ، شاه معلم ديرين خود حاجى ميرزا آقاسى را كه براى او كشف و كرامات قايل بود بر ديگران مرجح شمرد . و اين مرد نالايق در مدت 13 سال صدارت ، شاه حقيقى مملكت بود . محمد شاه به حدى به اين مرد خودخواه و كوتاه‌فكر معتقد بود كه به قول نويسندهء صدر التواريخ مىگفت كه : « اين درد پاى مرا حاجى نمىخواهد خوب شود ، از براى اين كه اين زخمها را در دنيا بكشم و در آخرت بهتر بروم . اگر حاجى بخواهد خوب خواهد شد . » در نامه‌ها به حاجى « جناب حاجى سلمه اللّه تعالى » خطاب مىكرد و در حاشيهء مراسله كه حاجى به شاه نوشته و رأى خود را بيان كرده ، شاه مىنويسد : « رأى ، آنچه تو انديشى ، حكم ، آنچه تو فرمايى . » « 1 » دكتر آدميت در مورد قايم‌مقام چنين داورى مىكند : « در دورهء كوتاه صدارت ميرزا ابو القاسم قايم‌مقام ، وضع ماليه و دخل‌وخرج كشور نظم كلى بهم رسانيد و براى دربار و شاه حقوق ثابت برقرار كرد ، و مواجب ديوانيان و خيلى از مستمريها را محدود ساخت . مأخذ اين سخن منسوب به قايم‌مقام كه « دولت سرباز مىخواهد ، دعاگو نمىخواهد . » هرچه باشد روشنگر وجههء نظر عمومى اوست نسبت به مخارج دولتى . پس از قايم‌مقام وضع مالى ايران دچار بحران گشت ، روزبه‌روز از ميزان عايدى كاسته و بر خرج افزوده مىشد ، و با اين عدم تعادل ، بخششها و
هامش
( 1 ) . عباس اقبال آشتيانى ، اميركبير ، پيشين ، ص 177 و 186 .