تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦
ايزدخواست گفت بعد از اين‌كه مردم محصول خود را از زمين برداشتند ، مىتوانند ماليات را بپردازند . زكى خان به اين حرفها گوش نداد و مهلت هم به مردم نداد تا پول قرض كنند . روز بعد ، از فرط خشم 18 تن را به قتل رسانيد و شكم روحانى سالخورده را به جرم حقگويى پاره كرد ، بطورى كه روده‌هايش بيرون ريخت . سپس گفت زن و دختران سيد را در اختيار گارد مخصوص او بگذارند . ولى سربازان از تجاوز به آنها خوددارى كردند . چون اين خبر به زكى خان رسيد ، عصبانى شد و گفت اگر تا فردا دستور مرا اجرا نكرديد شما را خواهم كشت . سربازان كه جان خود را در خطر ديدند همانشب زكى خان را كشتند . » « 1 » در شرح حال عليمردان خان مىخوانيم : « وى غلامى را در پى تحصيل صد تومان ماليات ديوانى به قريه فرستاده و در رقمش نوشتند كه قلقانه دو تومان به او بدهند و كاه و جو و اسبش را بدهند و در روز خوراكش را نان و پنير و شيره و در شب پلو با سركه و دوشاب بدهند . اتفاقا آن غلام به جور و تعدى كباب و حلوا در روز و در شب عرق‌دارچينى و آب‌ليمو و شربت قند گرفته بوده و پنج هزار دينار علاوه بر قلقانه گرفته بود . چون در آن وقت رسم جاسوسى در كار ملوك و حكام لازم و استوار بود ، جاسوسى اين خبر را به سمع آن عاليجاه رسانيده غلام مذكور را احضار نمود و هزار چوب فرمود به كف پاهايش زدند و يك ظرف پر از فضله به خوردش دادند و ده تومان جريمه ، و اسب و يراقش را گرفته و او را از چاكرى اخراج نمودند . » « 2 » همچنين در دوران قدرت عليمردان خان ، يكى از ياران نزديكش به او پيشنهاد مىكند كه اكنون صد من تبريز غله 15000 دينار خريد و فروش مىشود ، اگر موافقت نمايى كه تمام مأكولات از غله و غير غله را به قيمت مضاعف بفروشند ، و سررشتهء اين كار به من سپارى ، من عايدات قلمرو تو را دو برابر خواهم پرداخت . وى با تبسم و سكوت به ديوانخانه آمد و خطاب به وزرا و عمال خود گفت : « فلان‌كس از روى دولتخواهى چنين عرضى به ما نموده كه امروز خدمتگزار و صاحب‌اختيار دولت ايران شده‌ايم . اگر عرض او را قبول نماييم و از قوه به فعل آوريم ، مواجبى كه به سپاه و لشكر مىدهيم به نصف مىرسد و خرج ايشان دو برابر مىشود و بىاسباب و آلت مىشوند و از ملازمت و خدمت فرومىمانند و آئين سلطنت برهم مىخورد و فلان‌كس ما را لر بىفهم خرى پنداشته ، و از روى غيظ و غضب حكم فرمود هزار چوب به كف پاهايش زدند و زبانش را بريدند و هزار تومان جريمه از او گرفتند ، و او را از ملازمت اخراج نمودند . » « 3 » درك اقتصادى اين مرد عاقل و مآل‌انديش قابل‌توجه است ، اى كاش نادر نيز ، تنها سلحشور و كشورگشا نبود ، بلكه مانند كريمخان زند به منافع مردم نيز مىانديشيد و كارى نمىكرد ، كه مورخان ، تاريخ آخرين سالهاى او را با اشك و خون بنويسند ، و معاصرانش مرگ نابهنگام او را
هامش
( 1 ) . خواجهء تاجدار ، پيشين ، ص 374 و 451 . ( 2 ) . رستم التواريخ ، ص 254 . ( 3 ) . همان ، ص 255 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1136 | مرتضى راوندى