پادشاه بايد در امور زراعت و فلاحت بسيار ساعى و حريص و با جد و جهد باشد و در احداث و تعمير و تنقيهء قنوات و عيون كمال سعى و اهتمام بجا آرد .
پادشاه بايد كه از روى خواهش نفس اماره و دلخواهى و غيظ و غضب و بغض و عدوان و كينه هرگز كارى نكند كه منجر به ندامت و فساد خواهد شد ، بلكه امور سلطنت بايد از روى مشاورت با عقلا و صلاحانديشى اولو الألباب باشد .
پادشاه بايد همهء احكامش از روى حكمت و مصلحت باشد نه از روى مهر و كين ، پادشاه بايد غيور و متعصب و باحميت و حليم و فراخحوصله و راستگفتار و درستكردار و نيكسيرت و سختپيمان و شكيبا و باوفا و در جمعآورى مالومنال و اسباب و آلات و ادوات پادشاهى بسيار حريص باشد ، پادشاه بايد از خنده و مزاح دور باشد ، پادشاه بايد عدل و احسان و انصاف و حراست و صيانت را شعار خود نمايد كه حاصل پادشاهى و ثمرهء شجرهء سلطنت اينها مىباشند ، پادشاه بايد خيانتكار را در دستگاه خود راه ندهد ، چه اگر فرزند يگانه و برادر با جان برابرش باشد .
پادشاه بايد همهء گفتارش از روى هيبت و صلابت و سهمناكى و حدت و شدت و عقاب باشد .
پادشاه بايد كه بىطمع باشد ، زيرا كه گفتهاند كل طامع مغبون ؛ بايد از همهكس در حذر باشد .
پادشاه بايد با حزم و مآلانديش و دوربين و در امور ، غوررس و صرفهجو و حقوق ديوانى را حبه و دينار خواه ، با تحقيق و تفحص و تجسس باشد ، سلطان بايد مانند پدر كه با تشويق تربيت اولاد مينمايد ، تربيت سپاه و رعيت نمايد به سبب آنكه همچنانكه آفتاب بر همهء كاينات مربيست و مرتبهء ابوت دارد ، پادشاه نيز در تربيت و ابوت مانند آفتابست .
پادشاه بايد در رفع دزدى و راهزنى و شلتاق ، كمال سعى و اهتمام نمايد و در هرمنزلى از منازل طرق و شوارع قلمرو خود ، پاسبانان و سخلوچيان قرار دهد با شرايط ، كه دزدى و شلتاق و راهزنى در مملكت پادشاه ، پادشاه را بدنام آفاق مىكند و خرمن نام و ننگش را بر باد فنا مىدهد .
پادشاه بايد چنان ميزان عدل و انصاف در دست داشته باشد ، كه در امر زراعت و فلاحت يا هركارى كه حقوق راست و درست ديوانى بر آن لازم آيد ، شاه و گدا و توانگر و بىنوا و عالم و جاهل و مجتهد و مقلد ، در ادا نمودن حقوق ديوانى بايد همه برابر باشند و بيشوكم در ميانشان نباشد ، چه اگر مسلمان و كافر باشد .
پادشاه بايد مهمساز كافهء ناس و رواجدهندهء امور خلايق باشد ، پادشاه بايد در ملت و مذهب خود برقرار باشد و اخلال در هيچ مذهب و ملتى ننمايد كه اخلال در ملل و مذاهب باعث زوال دولت و هلاكت حرث و نسل مىباشد و چون مخارج ضروريهء پادشاهى بيش از حساب و شمار است ، پادشاه بايد روز و شب على الاتصال در پى تحصيل مداخل و منافع باشد و از كثرت مداخل و منافع سير نشود ، به شرط آنكه در دقيقهء از دقايق امور پادشاهى تقصير اهمال نورزد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1133
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١١٣٣