تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1135

مساهمون:

ص١١٣٥
پادشاه بايد از صبح تا نيمه‌روز به ديوانخانه بنشيند با هفت وزير با تدبير و مهمسازى خلايق مشغول باشد و از نيمه‌روز تا شام نايبش با نايب‌هاى هفت وزير مهمسازى خلايق نمايند . پادشاه بايد از روى عشق و محبت و دشمنى و كينه‌توزى و بوالهوسى و دلخواهى هيچ كارى نكند ، مگر به مشورت با عقلا و از روى مصلحت . پادشاه بايد دروغ نگويد ، و وفا به عهد و ميثاق نمايد و بر روى كس نخندد و خائن را بملازمت نگاه ندارد و خطابش عتاب‌آميز باشد و جزاى حسن خدمت و سوء خدمت را بدهد و بر همه فرمانبرداران و پيروان ، پدر باشد و به عدل و احسان و قسط و انصاف و حساب ، خلوص نيت و پاكدلى با خلايق سلوك نمايد ، و در امور ، بلندهمت باشد ، و طامع نباشد و اخذ و ضبط حبه و دينار ، حقوق ديوانى بنمايد . مثلا اگر دانهء گندم يا جو ، يا هريك از حبوب چه اگر دانهء خردل يا خشخاش باشد افتاده باشد بر زمين خم بشود و بردارد ضبط نمايد و بجايش صرف نمايد و از اين طريق عارش نيايد . . . اگر تأمل و نظر به امور پادشاهى نمائى ، پادشاهان از همه فقرا ، فقيرتر و از همهء محتاجان محتاج‌ترند . . . بايد به حكم پادشاه كوچه‌ها و خيابانها و بازارها از مردار و فضلات و چيزهاى كثيف و خبيث و عفونت‌پذير ، پاك و پاكيزه نمود تا باعث عفونت هوا و و با و بيمارى نگردد و بايد مردمان مكار ، عيار ، زيرك ، محقق را شاه به اطراف و جوانب ممالك خود و غير خود روانه نمايد كه از وقايع كون و فساد همهء عالم خصوصا از همهء قلمرو دستگاهش اخبار به او رسانند كه از همه جا باخبر و آگاه باشد . پادشاه بايد بردبار و پرحوصله باشد و هميشه بر نفس اماره خود سوار باشد ، نه آنكه نفس اماره را بر خود سوار نمايد و هميشه شهوت و غضب را مغلوب بدارد و نگذارد بر وى غالب شوند . و بايد در هرشهر و ده و سرحدى به جهت طى دعوا و رفع ادعا و تفريق حق و باطل و قطع نزاع خلايق فيصليهاى عالم از همه‌جا آگاه و حكمهاى عادل ، با معرفت قرار دهد پادشاه بايد طالب رنج و مشقت خود و راحت و رفاه ديگران باشد . . . « 1 » بازماندگان كريمخان ، بر خلاف او در اخذ ماليات رعايت حال مردم را نمىكردند . چنان‌كه علىمردان خان زند به مأمورين خود گفت ، تمام يا قسمتى از ماليات سال بعد را از مردم بگيرند و هركس كه ماليات نداد به چوبش ببندند و اگر باز نداد به قتلش برسانند . در كشور ايران طبقه‌اى كه ماليات مىداد ، زارع محسوب مىشد و از سكنهء شهرها ماليات دريافت نمىكردند . اما ماليات به ارث از آنها گرفته مىشد . « زكى خان نيز در گرفتن ماليات بسيار ستمگر بود . پس از آن‌كه وارد ايزدخواست شد ، از وجوه محلى دعوت كرد كه نزد او بروند . زكى خان به آنها گفت ماليات ايزدخواست سالى 7 هزار و دويست تومان است و شما بايد تا فردا بپردازيد . پيشواى روحانى
هامش
( 1 ) . رستم التواريخ ، تأليف رستم الحكما ، به اهتمام محمد مشيرى ، ص 44 به بعد .