تضادهاى درونى طبقهء فئودال گرديد . »
مظالم نادر در كرمان
در تاريخ كرمان مىخوانيم كه نادر پس از سركوبى حكمران فارس « . . . عنان خود را به طرف كرمان گرداند و كلانتران فارس را نيز دستور داد كه به دنبال او بيايند . در كرمان بساط جور برپا شد ، اغلب كلانتران كرمان و فارس در آنجا به قتل رسيدند و از سر آنها مناره ساخت . بعد دستور داد اموال مردم را مصادره كنند . مأمورين و محصلين براى دريافت پول ، مردم را به منتر كشيدند . يعنى سر محكوم را از سوراخ ديوار يا تختهاى بيرون كرده به گارى مىبستند و گاو را مىراندند تا سر را به همراه خود از تن محكوم بيرون كشد . و كار اين مصادره بعد از حركت نادر هم ادامه داشت ، آلاف و الوف بود كه به عهدهء مردم مىگذاشتند . » « 1 »
« در دورهء نادر شاه و بعضى ديگر از سلاطين ايران ، اگر مردم پول كافى براى تسليم به مأمورين مالياتى نداشتند ، ناچار بودند كه سرخود را بدهند . چنانكه اسماعيل خان زند از اهالى بروجرد پول مىخواست ، هركس نمىداد سرش را مىبريد . » « 2 »
همچنين در تاريخ كرمان ( سالاريه ) مىخوانيم : « محصلان خواجه محمد شفيع را به جهت وصول بقيهء تنخواه شكنجه كردند . چند نفر هم تاجر تركمان و مردم ماوراء النهر در كرمان بودند كه هرگاه كسى به قدر جريمهاى كه به نامش نگاشتهاند ، نتواند بدهد ، اگر دختر يا پسر مقبولى داشته باشد بخرند تا او پول گرفته در عوض وجه مقرره بدهد . خواجه محمد شفيع لا بد دو دختر خود را چادر كرده با محصل به منزل تركمان برد كه شايد بخرند و از عذاب فارغ شود . چون تركمان روى آن دو مستوره را ديد ، گفت : « نمىخواهم . » محصل گفت : « خواجه محمد شفيع ، فلان ( نام تركمان بود ) نپسنديد ، فكر پول كن ! » خواجهء بيچاره گفت : « خدايا ، فلان تاجر تركمان نپسنديد ، تو هم مپسند ! »
اين واقعه در اواخر شهر رجب سنهء هزار و يكصد و شصت بود . « همان شب چند نفر از تفنگچيان كرمانى كه در موكب شاهى رفته بودند ، از خراسان آمده خبر قتل نادر را آوردند .
بواسطهء اين خبر جميع مردم را اخبار كردند ، مردم كرمان هرچه از هركس نزد محصلان بود پس گرفتند . » « 3 »
پس از مرگ نادر ، سالها فقر و فلاكت در سراسر ايران سايه افكنده بود . « در هزار و يكصد و شصت و پنج ، شاهرخ ميرزا نوادهء نادر شاه از خراسان خلعت و منشورى با يك نفر معتمد به
هامش
( 1 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، مقدمه .
( 2 ) . خواجهء تاجدار ، پيشين ، ص 524 .
( 3 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ص 315 .