پيشكش ، وجوهى بود كه به نام هديه براى شاه به وسيلهء مأموران و سركردههاى نظامى جبرا جمعآورى مىشد . علاوه بر اين در اين دوره از سفيران خارجى و مأمورين شاه در خانهء رعايا پذيرايى مىكردند .
علوفه رسومات ، مالياتى بود كه به صورت خواربار براى افراد قشون ، و عليق براى دامهايشان گرفته مىشد . . . بهجز خراجها و وظايف مقرر شده ، وجوه پيشبينى نشده و كمرشكن ديگرى هم براى آذوقه ، لباس و اسلحهء قشون از مردم گرفته مىشد . در سال 1740 دستور داده شد كه در اصفهان براى رضا قلى ميرزا ، هزار نفر قوا گرد آورند . لباس و اسلحه قشون را مىبايست مردم اصفهان تهيه مىكردند . حتى نقل مكان گروههاى قشون از ايالتى به ايالت ديگر نيز به حساب مردم تمام مىشد . به هنگام لشكركشى به داغستان ، نادر دستور داد كه از ولايات مختلف ايران سىصد هزار بار آذوقه براى قشون گرد آورند . در نتيجهء اين عمل ، در بسيارى از جاها تمام ذخيرهء غلات به اردوى نظامى شاه فرستاده شد . « . . . چنانكه كالوشكين خبر مىدهد : . . . دولت ايران با وجود باج و خراجهاى مكررى كه از مردم مىگيرد ، با اينكه از همه جاى مملكت سيل لباس و تهماندهء غلات مردم به سوى اردوى نظاميش سرازير است و با اينكه از گرفتن مالياتهاى مزاحم نيز كوتاهى نمىكند ، باز هم در حال ورشكستگىست على قلى خان در سال 1739 م . كه سپهسالار خراسان بود ، براى رضا قلى ميرزا مىنويسد ، مردم ايالت خراسان از ماندن قشون در آنجا مشقت تحملناپذيرى مىكشيدهاند . على قلى خان پيشبينى مىكند كه ماندن قشون در مشهد ، آن ايالت را به ورشكستگى كامل دچار خواهد ساخت . اقامت قشون به صورت هلاكتبارى در وضع مردم منعكس شد ، زيرا نظاميان در غارت كردن ، دست كمى از اشغالگران بيگانه نداشتند . . . و اعليحضرت هم ناديده مىگيرد .
با زن ، پزشك مخصوص نادر اطلاعات مشابهى دربارهء اقامت قشون نادر در اصفهان به دست مىدهد . سربازان كه در شهر و روستا پخشوپلا شدهاند ، همهجا را ويران مىكردند .
در جادهها و خيابانها گروههاى 30 - 20 نفرهاى ديده مىشدند كه چون نتوانسته بودند حرص و ولع سربازان را فرو بنشانند ، به دنبال آنها كشيده مىشدند . در همهجا صداى شيون مردم از وحشت و نوميدى به گوش مىرسد . . . حتى شهرى كه مورد هجوم و غضب سربازان فاتح بيگانه قرار گرفته باشد ، سرنوشتى وحشتناكتر از اصفهان به هنگام اقامت اين غاصب ( - نادر ) نخواهد داشت . . . » « 1 »
ماليات نتيجه ، به احتمال قوى به معاملات و فوايدى كه نصيب اشخاص مىشد تعلق
هامش
( 1 ) . همان ، ص 87 به بعد .