تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
فشار و ارعاب خويش دست نكشيد و چنان‌كه ضمن تاريخ سياسى اين ايام گفتيم جان خود را بر سر ظلم و استبداد گذاشت . » « 1 »

سازمان ادارى در عهد نادر

نادر با كارمندان زائد ادارى مخالف بود ، در امور كشورى و مالى ، مايل به بحث و مطالعه و تحقيق نبود ، به مصالح و منافع مردم كمترين توجهى نداشت ، همكاران لشكرى و كشورى را از كسانى انتخاب مىكرد كه مطيع صرف و مجرى اوامر او باشند به گفته محمد كاظم پس از تاجگذارى چند ماهى تفريح و تفرج كرد سپس عمالى جهت اجراى فرامين تعيين نمود . « . . . ميرزا بديع الزمان نشابورى و ميرزا نظام اصفهانى را به لشكرنويسى ديوان اعلى سرافراز و مباهى گردانيد و چهار نفر مستوفى الممالك تعيين فرمود ، ميرزا شفيع تبريزى ، مستوفى آذربايجان و ميرزا باقر خراسانى را مستوفى فارس نمود . و ميرزا مهدى استرآبادى را به رتبهء منشى الممالك سرافراز فرمود كه هميشه در ركاب اقدس بوده خدمت نمايند و به جهت ولايات وزراء و مستوفيان و عمال و ضابط تعيين فرمود ، مقرر داشت كه حكام و ضابطان ولايت به مداخل و مخارج مداخله ننموده ، مواجب مقرر خود را از عمال ولايات بازيافت مىنموده باشند و بيگلربيگيان ولايات را يك هزار تومان و زياده و كمتر مواجب برقرار فرمود . و جهت سركار خاصه شريفه ، چند خدمت را كه از معظمات امور كارخانه سلطنت است ، و در درگاه سلاطين سابقه معمول بوده چون وزير اعظم كه اعتماد الدوله مىگويند و ايشيك آقاسى و قوللر آقاسى و قورچىباشى ، تعيين اينها را موقوف فرموده ، دخل‌وخرج ولايت را در كف كفايت نويسندگان و مستوفيان ديوان اعلى واگذاشت و محاسبات ممالك را از جزيى و كلى در حضور اقدس عمال و كاركنان دربار كيوان‌مدار مقرون ساخته ، تاجه و دينار هرقريه و مزرعه را خود رسيده ، حل و فصل جميع مهمات به رأى درايت خود بود و حافظه و دريافت آن حضرت به مرتبه‌اى بود كه قريه و مزرعه و كاريز آبى كه اعم از داير و باير بوده باشد يك مرتبه كه بسمع آن رسيده بود ، يا خود به رأى العين مشاهده فرموده بود ، در خاطر همايون ضبط فرمود ، آبادى و خراجى و مخارج و مداخل آن را تحقيق فرموده حكم همايون به نظام و نسق آن صادر مىشد . » « 2 » سپس محمد كاظم مىنويسد كه نادر با حرص و ولع و دقت و موشكافى بسيار به حسابها مىرسيد به اين ترتيب كه از « . . . طلوع صبح صادق . . . تا هنگام چاشت سلطانى مشغول ديوان سپاه و رعيت بود و بعد از چاشت . . . نيم ساعت توقف نفرموده بيرون مىآمد و به رسيدن محاسبات ولايات مىپرداخت تا چهار ساعت از شب گذشته خلق اللّه را مرخص فرموده . . . مىرفت و در سفر و حضر مراتب امور جهاندارى آن حضرت بر اين وجه بود . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، اثر نويسندگان شوروى ، ص 509 تا 644 ( به اختصار ) . ( 2 ) . محمد كاظم ، عالم‌آراى نادرى ، ج 2 ، ص 33 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 35 به بعد .