به حرف و بازرگانى نيز زيان وارد مىآورد - چنانكه انتظار مىرفت اين سياست موجب مهاجرت روستاييان فقير ، كه از دست مأمورين وصول ماليات فرار مىكردند گشت ، كمبود بازوان كارگرى و تقليل عدهء مالياتدهندگان ، اندكاندك محسوس مىشد موضوع وابستگى و تقيد روستاييان به زمين كه از اعتبار افتاده بود در عهد شاه سلطان حسين ، بار ديگر احياء شد و كشاورزانى كه خودسرانه مهاجرت مىكردند به اجبار به محل سابق بازگردانيده مىشدند ، و انحطاط عمومى اقتصادى ايران از آغاز قرن دوازدهم انحطاط سياسى را به دنبال داشت ، روش ابلهانه شاه سلطان حسين و اعتماد الدولهء او كه سبب حملهء افاغنه گرديد به پاره شدن شيرازهء امور اقتصادى و معيشت عمومى منجر شد . بديهى است كه بيش از همه روستاييان رنج بردند . تنها در واحه اصفهان قريب هزار قريه ( يعنى دو ثلث قراء آن بخش ) ويران گشت و بىسكنه ماند ، سدها و بندها و كاريزها و ديگر مؤسسات آبيارى خراب شد و يا از حيز انتفاع افتاد . از آن جمله سد معروف « بند سلطان » بر رود مرغاب نزديك مرو ويران گشت بسيارى از روستاييان بدست لشكريان دشمن ( افغانها ) كشته يا توسط تركان به اسيرى و بردگى برده شدند و يا از گرسنگى و بيمارى ( اين دو رفيق جدانشدنى ) جان سپردند ، كشاورزى كه بر اثر سياست مالياتى شاه سلطان حسين لطمه سخت ديده بود با حملهء افغانها بر كنار پرتگاه نابودى قرار گرفت ، از روى كتيبهيى كه در سال 1145 در يكى از بخشهاى نخجوان نوشته شده است مىتوان به وضع رقتبار روستاييان پى برد . « . . . بر اثر قحطى و فشار فقر و احتياج ، آن عهد مصيبتزا ، جهنم واقعى بود . بطورى كه در ظرف يك سال قريه ونداد و قراء مجاور آن سهبار دستخوش نهب و غارت گشت و بسيارى مردان و زنان مسلمان كشته و يا به اسيرى برده شدند و ديگر بندگان خدا پراكنده گشتند و از رود ارس گذشتند و در فراز ساحل مقابل مسكن گزيدند . » مورخان ارمنى و شيخ محمد على حزين نيز از وضع رقتبار مردم سخن مىگويند حزين چون وارد تبريز شد ديد « شهر ويران و تقريبا خالى از سكنه است . . . » بدتر از همه اين بود كه علىرغم ويرانى و انحطاط وحشتناك اقتصادى نه متجاوزان ترك و افغان و نه اميران محلى و فئودال و نه بعد از آنان « نادر » به فكر تقليل بار سنگين ماليات كه بر دوش رعايا سنگينى مىكرد نيفتادند بلكه مىكوشيدند ماليات و عوارض و بهره فئودالى و غيره را به همان ميزان سابق از ايشان وصول كنند . حزين مىگويد مردم از بيرون راندن افغانها طرفى نبستند و گشايشى در معيشت عامهء خلق پيدا نشد وى نقل مىكند كه حاكمى از طرف نادر وارد لار شد و ديد كه مردم به كلى فقير و شهر خراب است ، خواربار كم بود زيرا به سبب وجود راهزنان از روستا چيزى به شهر نمىآوردند و بهاى آذوقه بسيار گران بود .
با اين حال حاكم مزبور با شدت عمل و سختى تمام ماليات دو سال ( سال جارى و سال بعد ) را از مردم با اضافات وصول كرد ، سرانجام روستاييان و شهريان قيام كردند و حاكم كشته شد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1119
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١١١٩