تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1120

مساهمون:

ص١١٢٠
نادر پس از آن‌كه از حملهء غارتگرانهء خود به هندوستان برگشت ماليات سه ساله را به اتباع خود بخشيد ولى از پولهايى كه آورده بود براى احياء اقتصادى ايران استفاده نكرد بلكه به سنت شهرياران ايران ، بخش عمده‌يى از اين پولها را در خزانهء كلات انبار كرد و چون از حمله به داغستان طرفى نبست فرمان داد كه ماليات سه سالى را كه بخشيده بود ، لغو كنند و ماليات سه ساله را يكباره از مردم بىنوا مطالبه نمايند . « وصول ماليات‌ها با شكنجه و آزار و غارت رعايا توأم بود به گفتهء محمد كاظم چشم و زبان كسانى را كه ماليات نمىپرداختند درمىآوردند ، و هركس كه مردم را به شورش تحريك مىكرد گوش و بينى و زبانش را قطع مىكردند و تمام اموالش نيز ضبط مىشد ، بنا به گفتهء همان مؤلف در بعضى نواحى « هركس مبلغ مقرر را نمىپرداخت زن و كودكانش را به فرنگيان و بازرگانان هندى مىفروختند » . علمداران و مأموران وصول صفويه ، حتى در عهد شاه سلطان حسين نيز بىرحمى و قساوت را به اين پايه نرسانده بودند ، ناقص كردن اعضاى بدن و به بردگى فروختن اشخاص به خاطر عدم پرداخت ماليات نقض صريح موازين شرع بود باز به گفتهء محمد كاظم در ظرف اين دو سه سال از 200 تا 300 هزار نفر از رعايا را به خاطر پرداخت نكردن ماليات معلول كرده يا به زندان افكندند گذشته از اين از سال 1157 ه . مالياتها سخت افزايش يافت مثلا ناحيه خوى كه پيشتر ساليانه سه هزار تومان مىپرداخت مىبايست يك‌صد هزار تومان بپردازد مردم آن ناحيه كه قادر نبودند اين مبلغ را بپردازند ، شورش كردند . به گفتهء هانوى درآمد ساليانهء دولت معظم نادر به 2950 هزار تومان بالغ مىگشت ولى اگر سقوط ارزش پول را در نظر بگيريم اين مبلغ دوبار كمتر از درآمد ساليانهء آخرين سلاطين صفويه بوده است . سياست مالياتى نادر علت مستقيم بسيارى از قيامهاى روستاييان و چادرنشينان فقير چه در كشورهاى مسخر و چه در خود ايران بود . بخشى از بزرگان فئودال و روحانيون شيعه كه از نادر ناراضى بودند مىكوشيدند از نارضايى مردم به نفع خويش بهره‌بردارى كنند و در بسيارى از موارد به شورشيان مىپيوستند و سعى مىكردند زمام قيام را به دست گيرند . . . در وصف بيرحمى مأموران مالياتى نادر شاه در فرونشاندن قيامهاى خلق همين بس‌كه بعد از قلع و قمع قيام دوم شيروان 14 من ( قريب 42 كيلوگرم ) چشم شورشيان ، براى شاه ارسال شد . . . روستاييان مازندران و استرآباد چندين ماه مبارزه را ادامه دادند ، شاه به امير استرآباد امر كرد كه تمام شورشيان را اعدام كند . امير جواب داد كه چنين امرى محال است زيرا كه در اين صورت بايد همه مردم ايالت اعدام شوند - مع هذا به گفته هانوى - امير استرآباد بعضى از قيام‌كنندگان را زنده سوزاند و عدهء كثيرى را به دار آويخته و روستاييان را گروه‌گروه نابينا كردند و زنان ايشان را به بردگى ميان سپاهيان نادر شاه تقسيم كردند . دهها از اين قبيل قيامها در سراسر كشور عليه مظالم نادر بوقوع پيوست ولى نادر با استبداد رأيى كه داشت حاضر نبود لحظه‌اى به علل بروز اين حوادث مرگبار بينديشد و در مقام چاره‌جويى برآيد ، او از سياست مالياتى و رژيم