تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤
از اميران و سران نظامى چادرنشين نيز داده مىشد . مثلا شاه طهماسب اول در سال 961 هجرى به خليل خان رئيس قبيلهء كرد سپاه منصور ، بخش ابهر و زنجان و سلطانيه را هديه كرد به شرط آن كه وى سه هزار نفر از سپاهيان فئودالى خود را به ارتش شاه ملحق سازد . با اين حال سياست كلى شاهان صفوى كاستن از قدرت فئودالها بود . بر اساس اين فكر از دادن سيورغال جديد خوددارى كردند و فقط قسمتى از سيورغالهاى سابق را به حال خود گذاشتند . سلاطين صفويه به خدمتگزاران خود مواجب يا هديه‌اى به نام « تيول » كه لفظى تركىست مىدادند . و تيول عبارت بود از اهداى تمام يا سهمى از بهرهء فئودالى اراضى معين . بنابراين تيول بر خلاف سيورغال ، ارثى نبود . با اين حال بسيارى از اميران محلى و سران قبايل چادرنشين ، حكومت و فرمانروايى را به ارث مىبردند . وضع زندگى چادرنشين‌ها به مراتب از وضع رعايا كه تابع صاحبان اراضى بودند بهتر و قابل تحمل‌تر بود . كشاورزان شديدا استثمار مىشدند . به صاحبان زمين مال الاجاره يا بهرهء مالكانه كه بيشتر جنسى بود مىپرداختند . » در عهد شاه اسماعيل اول كه مىخواست روستاييان را به سوى خود جلب كند ، خراج تا يك ششم تقليل يافت . ولى گذشته از خراج ، عوارض ديگرى نظير بيغار و سخره و احداث قلاع و جاده‌ها و مجارى آب و غيره به كشاورزان تحميل مىشد و آنان مجبور بودند علوفه و علفه يعنى آذوقه و عليق لشكريان را تأمين كنند و عوارضى به نام عوارض نزول و اقامت بپردازند . و هنگام شكار شاه ، در راندن نخجير شركت مىجستند . شاه عباس اول هنگام شكار بزرگ گرگان ، نه هزار نفر روستايى را از منزل و مكان خود آواره كرده و عده‌اى از آنان را براى اين كار بيهوده ، به كشتن داد . پس از شاه اسماعيل اول ، طهماسب اول كمترين قدمى در راه بهبود و ترقى نيروهاى توليدى به عمل نياورد ، او براى افزايش درآمد خزانه به ميزان خراجها و مالياتها مىافزود . مواجب لشكريان را نمىداد خزانهء خود را با شمشهاى طلا و نقره آبادان ، ولى كشاورزى و كشاورزان را به مرحلهء سقوط نزديك مىكرد اين مرد طماع و ابله چون درگذشت 380 هزار تومان سكه طلا و نقره و 600 شمش طلا و نقره كه هريك سه هزار مثقال وزن داشت و 200 خروار ابريشم و سى هزار دست لباس از منسوجات گرانبها ، و سلاح كامل سى هزار سوار و غيره گرد آورده بود . اين گنجهاى بىحاصل در خزانهء او جمع شده بود . در عوض درآمد دولت كه در اواسط قرن شانزدهم به پنج ميليون سكه طلا بالغ بود ( به گفتهء مينادوئى در 966 ه ) به سه ميليون سكه طلا تقليل يافت ( به گفتهء دالساندرى در سال 979 ه ) اين مرد مورد نفرت مردم بود ، مدت بيست سال بر اسب ننشست و يازده سال از كاخ خويش خارج نشد ، عدم توجه او به امور جارى كشور و وضع تودهء مردم سبب گرديد كه فئودالها هرچه بخواهند بكنند ، بيدادگرى فئودالها و ظهور طاعون و قحطى بيش‌ازپيش به فلاكت عمومى كمك كرد وضع كشاورزان كه در عهد شاه اسماعيل اول اندكى از وخامت ، كاسته شده بود در پايان سلطنت شاه طهماسب بسيار سخت شد در نتيجه در گيلان و تبريز از طرف كشاورزان و پيشه‌وران قيامهايى صورت گرفت . پس از