« و اما شاه طهماسب . . . به جمع مالومنال و خزينه حرص تمام داشت . چنانكه از سلاطين ايران و توران بعد از قضيهء چنگيز خان ، بلكه از ظهور اسلام ، هيچ پادشاهى در هيچ عصر و زمان ، در جمع بيت المال به آن مقدار نقود و اجناس ، اقمشه و امتعه از ظروف طلا و اوانى نقره سعى و اهتمام نكرد . در حينى كه شاه اسماعيل مسود اين اوراق را ، به تفحص خزينه و بيت المال و ساير اموال شاه مرحوم مأمور گردانيد سىصد و هشتاد هزار تومان از نقد طلا و نقرهء مسكوك و متطلس و ششصد عدد خشت طلا و نقره ، هريك از قرار سه هزار مثقال شرعى و هشتصد عدد پوشش طلا و نقره و دويست خروار حرير و سى هزار جامه و فراجهء دوخته از اقمشهء نفيسه و اسلحه و يراق ، و سى هزار سوار از جبه و جوشن كجيم و برگستوان در جبهخانه ، و سه هزار شتر ماده ، سه هزار رأس ماديان تازى پاكيزه و دويست رأس اسب خاصه در طويله موجود بود كه به موقف عرض رسيد و ساير كارخانه و بيوتات او را از مطبخ و فراشخانه و ركابخانه از اين قياس توان كرد . . . » « 1 »
شاه طهماسب با اينكه خود را مردى متشرع و ديندار مىشمرد و به حكايت تذكرهء احوالى كه از خود به يادگار گذاشته ، همواره از اجداد و ائمه طاهرين الهام مىگرفته است ، در عمل كمترين اعتقادى به عدالت و دادگسترى و حفظ حقوق رعاياى خود نداشت . طهماسب همان شهريار پولپرستىست كه چهارده سال از دادن مستمرى لشكريان خود كه در راه حفظ قدرت او جان خويش را نثار مىكردند ، امتناع ورزيده است . وى به جاى آنكه در ميان خلق ظاهر شود و از احوال اجتماعى و اقتصادى آنان جويا گردد ، مردم بىنوا و دادخواهان را با چوب و چماق از در دولتخانهء خود مىراند و پوشاكهاى خود را به جاى آنكه به رايگان در بين مردم فقير تقسيم كند ، به ده برابر بهاى اصليش به سران قوم مىفروخت ، و به غلامان خود با بهرهاى كمرشكن پول قرض مىداد . و با دست زدن به اين اعمال كه در عالم شرع و عرف و اخلاق ناپسند و نكوهيده است ، خود را مورد عنايت خاص خدا و پيغمبر و ائمه طاهرين مىشمرد . » « 2 »
« با اين حال اين مرد بىايمان و عوامفريب كه از ده سالگى بر اريكهء شاهى تكيه زده ، اگر از موقعشناسى و زيركى و عوامفريبى و حيلهگرى بىبهره بود ، نمىتوانست متجاوز از نيم قرن كمابيش استقلال ظاهرى ايران را حفظ كند . » « 3 »
ولى در هرحال حكومت طولانى او سخت پوشالى و بىبنيان بود و وضع مالى و اقتصادى مملكت در عصر او سير قهقرايى داشت . او وليعهد شايستهاى براى ادارهء مملكت تربيت نكرد . به همين جهت ، همينكه ديده از جهان فروبست ، آشفتگى و هرجومرج سراسر مملكت را فراگرفت . و اگر همت و حسن تدبير پريخان خانم نبود ، كار مملكت به زودى نظم و قرار نمىگرفت .
هامش
( 1 ) . شرفنامه ، چاپ ولاديمير و ليامينوف زورف ، ص 251 .
( 2 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، طاهرى ، ص 225 .
( 3 ) . همان ، ص 228 ( به اختصار ) .