پنجم ، سودى كه از ضرب عايد مىگرديد ، خواه سكه زدن از امتيازهاى شخص پادشاه بود مثل دوران شاه طهماسب ، و يا آنكه چنين امتيازى را به افراد تفويض كرده بودند . در مورد دوم هركس امتياز ضرب سكه داشت ، مبلغ دو درصد از درآمد خود را به خزانهء شاهى مىپرداخت .
ششم ، جزيهء مردم غيرمسلمان قلمرو صفوى يعنى اقليتهاى عيسوى ، زرتشتى ، يهودى ، هندو و بودايى و پيروان ساير كيشها كه متأسفانه آمارى از تمامى آنها در دست نداريم و هيچ نمىدانيم كه جمع درآمد شاه از اين محل چقدر بوده است .
وينچنتو دالساندرى به اين منبع درآمد اشاره مىكند و مدعىست كه گاهى طهماسب از راه لطف و كرم جزيه را به اقليتها مىبخشيد ، اما پس از يكى دو سال باز بىهيچگونه آژيرى جزيههاى عقبافتاده را يك جا مىخواست . چنانكه اين بلا هنگام اقامت فرستادهء امير ونيز در دربار طهماسب در مورد ناحيهء جلفا چون صاعقهاى بر سر آن مردمان كافر فرود آمد . و همين امر ، آن عيسويان بيچاره را خانهخراب كرد .
دالساندرى مالياتى را كه بر خريد و فروش كالاها تعلق مىگرفته است ، بسيار گزاف مىداند و در اينباره مىنويسد : « راست است كه اين شاه شش سال پيش به اقدام سخاوتمندانهاى مبادرت ورزيد ، يعنى تمامى عوارض و باجها را در سراسر قلمروش ملغى كرد ، اما بايد در نظر داشت كه در هيچ كشورى از كشورهاى جهان ماليات دادوستد تا اين اندازه كمرشكن نيست . چه علاوه بر آنچه مأموران مىستانند يك هفتم بهاى هرگونه كالايى از آن شاه است . مىگويند سبب لغو عوارض و باجها آن بود كه طهماسب در خواب فرشتگان را ديد كه حلقومش را گرفته مىفشردند و از وى مىپرسيدند كه آيا سزاوار مقام پادشاهى مشهور به عادل ( ! ) است كه اينسان رعاياى خود را خانهخراب كند . . . چون از خواب بيدار شد ، چنان بيمناك گرديد كه بيدرنگ فرمان داد تا جمعآورى عوارض و باجها ، در تمامى قلمروش موقوف گردد . . . » « 1 »
چون در دورهء قرون وسطا مسألهء توازن بودجه و ترازنامهء ساليانه به مفهوم جديد آن معمول نبود ، نمىتوان بطور دقيق از ميزان درآمدها و مخارج دستگاه حكومت آمار صحيحى به دست داد . « پزشكى ونيزى به نام مينادويى در كتاب تاريخش جمع همهء درآمدهاى شاه طهماسب را چهار تا پنج ميليون شاهى يا سكهء طلاى طهماسبى ضبط كرده است و مدعىست كه اين درآمد در واپسين سالهاى پادشاهى طهماسب به هشت ميليون شاهى رسيد . . . نويسندهء گمنام ونيزى كه قبلا از او ياد كرديم ، مدعىست كه به وى از چندين منبع موثق اطلاع داده بودند كه بعد از مرگ طهماسب طلا و نقره و جواهرهاى خزانهء وى سر به هشتاد ميليون دوكاتو مىزد .
شرف ابن امير شمس الدين بدليسى مؤلف شرفنامه كه از طرف شاه اسماعيل مأمور تنظيم صورت دقيق دارايى طهماسب شده بود ، مىنويسد :
هامش
( 1 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، پيشين ، ص 223 .