تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1104

مساهمون:

ص١١٠٤
حكم اشرف اعلا را مؤكد به لعنت‌نامه دانسته يقين بدانند كه هركس از مضمون آن تجاوز نموده من بعد به هرصيغه و عنوانى كه باشد از آن ابواب چيزى گيرد و هركس بدان رضا دهد ، و كسى كه بر حقيقت آن مطلع شود معروض ندارد ، يزيد بن معاويه عليها اللعنه است . و آن جماعت را بر وجهى سياست خواهيم فرمود كه باعث عبرت ديگران گردد . . . از جوانب بر اين جمله روند و از فرموده عدول نورزند . فى ثالث عشر شهر شوال اودئيل اثنى عشر و سبعين و تسعمايه ، كتبه علاء الدين . » « 1 » گاه سلاطين تمام يا قسمتى از خراج ناحيه‌اى را مىبخشيدند . . . در فرمان شاه طهماسب صفوى مبنى بر بخشش دو هزار تومان ماليات اصفهان و توابع آن ، چنين مىخوانيم : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . . . فرمان واجب الاذعان مؤكد به لعنت‌نامه شرف نفاذ يافت آن‌كه مضمون مالوجهات ( نقد و جنس ) و وجوهات و اصناف محترفهء بلده و بلوكات و ولايات و تمغاوات از سر جواز و بيع الحوايج و زكات گوسفند و مواشى بلده و بلوكات و ولايات و دار السلخ و سوق الدواب . . . و فريدن و دار الضرب كه مبلغ دو هزار تومان تبريزى تخمينا مىشده ، بر اهالى و رعايا و تجار و محترفه و عابرين اين ديار تصدق فرموده‌اند و اين مثوبات را نيز اهداء ارواح مقدسه و چهارده معصوم ( ع ) فرموده‌اند . » « 2 » در فرمان ديگرى كه روى سنگ به خط نستعليق نقر شده ، شاه طهماسب پس از مقدمه‌اى خطاب به امراء عظام و حكام گرام و سادات عالىدرجات و قضات كثيرة البركات و كلانتران و كدخدايان و ارباب و رعايا و جمهور ساكنان دار الامان كاشان مىگويد كه : « در ازمنهء سابقه در ممالك محروسه مبلغهاى كلى به رسم اخراجات مىگرفته‌اند و موجب پريشانى رعايا مىشده . . . از ابتداى پيچىئيل سد ابواب توجيهات و تخفيفات اطلاق وجوهات ، خصوصا ده‌يك رعيتى و ساورى و مقررى نزول . . . و مبلغ 45 تومان و چهار هزار دينار تبريزى كه اضافه بر مبلغ 60 تومان رسم داروغگى سابق شده بود و استمرار يافته و ده يكى از جمله ده‌يك و نيم سيورى غالات ارباب مسليمات كرده مقرر فرموديم كه طلب وجوهات مذكوره از آن ملك يا بالكليه مفقود بوده ، حواله‌كننده و گيرنده را مطرود و مردود شناسند . . . تحريرا
هامش
( 1 ) . مجلهء يغما ، خرداد 1329 ، ص 133 ( مقالهء سيد محمد تقى مصطفوى به اختصار ) . ( 2 ) . گنجينه آثار تاريخى اصفهان ، پيشين ، ص 89 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1104 | مرتضى راوندى