آبادانى و ثروت شهرستانى كه در آن به سر مىبرند ، مىپردازند . شاه بابت هرگلهاى كه عبارت از چهل گوسفند باشد ، خراجى از قرار سالانه پانزده بيستى مىگيرد كه به پول ما معادل سه دوكات مىشود . اما بابت حيوانات نر چيزى نمىپردازند . بابت هرماده گاو در سال به پول ما دو دوكات وصول مىشود ، و بدين منوال ديگر چيزها . اينهاست درآمد شاه كه مىگويند بالغ به سه ميليون سكهء طلا در سال است .
هزينهء كشور كه در واقع خزانهدارى مىپردازد ، بسيار اندك است . زيرا شاه فقط متعهد است كه مزد پنج هزار سرباز موسوم به قورچى را بپردازد . و ايشان پاسداران شاه هستند ، و از ميان بهترين و ورزيدهترين مردان كشور برگزيده مىشوند . اما شاه طهماسب به اين قورچيان پول نقد نمىپردازد ، بلكه جامههاى خاص سپاهيان و اسبانى هرقدر بخواهد ، قيمت برايشان تعيين مىكند ، اينها را به رسم مساعده به ايشان مىدهد . » « 1 »
فرمان شاه طهماسب اول صفوى
فرمان زير از طرف شاه طهماسب اول صفوى ( 984 - 930 ه ) در شبستان بزرگ مسجد جامع تبريز بر ديوار نصب شده است ؛ به موجب اين فرمان كه قسمت اساسى آن ذيلا نقل مىشود ، شاه طهماسب قسمتى از ماليات سنگينى را كه بر دوش مردم تحميل كرده بود ، مىبخشد . اينك جملهاى چند از متن فرمان كه به خط ثلث برجسته بر لوحهء مرمرى نوشته شده است :
« فرمان قضا جريان شاه . . . طهماسب بهادر خان شرف نفاذ يافت آنكه بر رؤياى صالحه كه در شب پنجشنبه دوازدهم شهر شعبان اودئيل اثنى و سبعين و تسعمايه ، حضرت حجة قايم صاحب الامر . . . را در واقعه ، ديدم . . . فرمودند كه اين تمغاها را بخشيدهاى بسيار خوب كردهاى و اظهار خشنودى فرموده ، فرمودند كه تتمه را هم ببخش و فرمودند كه ما از تو راضىايم . . . ناچار روز پنجشنبهء مذكور . . . تتمهء تمغاوات جميع ممالك محروسهء آذربايجان و عراق و فارس و خراسان و شيروان و گيلان ، خصوصا تمغاى دار الضرب طلا و نقره كه تا غايت بخشيده نشده بود ، مؤكد به لعنتنامه بخشيدم . . . بنابراين بايد كه ابواب جمع دار السلطنهء تبريز و شوارع ارض روم و عراق را كه به مبلغ 3885 تومان و هشتصد دينار در آن ملك جمع است ، از تاريخ واقعهء مذكوره مسدود داشته ، اصلا طلبى از هيچ آفريده ننمايند و اين بدعت شنيعه را در آن ملك به دستور كل ممالك بر طرف دانند ، و مستوفيان عظام ديوان اعلى من بعد در دفاتر سنوات ، جمع آن را ننويسند و حاكم و اكابر دار السلطنهء تبريز مضمون
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ونيزيان ، پيشين ، ص 448 .