ديگر را كه در آنجا از چنين مطالبات ايمن توانند بود وطن و مسكن سازند . . . حضرت سلطنت و جناب امارت و وزارت را درين قضيه بدنامى بيش از نيكنامى باشد و ارباب و متمولان نيز كه اين حال مشاهده كنند ، دانند كه از ايشان نيز به مصادرات مطالبات خواهد رفت . جز انهزام ، امرى ديگر در تصور نيارند . چه اگر اقامت كنند ، ايشان نيز از كثرت تكاليف ضعيفحال شوند . و در مملكتى كه درويش گريخته باشد و توانگر درويش شده ، چه خير و بركت بماند و جز خرابى كلى امرى ديگر صورت نبندد .
از رعيت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود
قضيهء ملكدارى و مالاندوزى را چندين هزار سال است كه پادشاهان قديم به آيندگان نموده و آموختهاند . . . در سخن اردشير بابك آمده است ضبط مملكت بىلشكر ميسر نشود و از لشكر بىمال كارى نيايد و مال حاصل نشود الا به عمارت ، و عمارت دست ندهد الا به عدل و سياست . . . پس معلوم شد كه اساس مجموع آبادانى ملكدارى بر عدل و سياست است . اگر رعاياى ضعيفحال را كه در مملكت خراب باشند صيانت كنند و ايشان را تا مدتى كه با حال ثروت و استظهار آيند از مطالبت مال و اخراجات و متوجهات و ساير تكاليف و اثقال معاف دارند ، هم ايشان مستظهر بوده به عمارت و زراعت مشغول شوند و همآوازهء معدلت كه به اطراف جهان رسد اصناف رعايا ، بل طوايف برايا روى بدين مملكت نهند و به آبادانى اشتغال نمايند . . . به واسطهء تحمل يك سالهء پادشاه و امرا و وزرا ، جهانى بل عالمى آبادان گردد . » « 1 »
مالياتها در عهد صفويه
بهطور كلى عوارض و مالياتهاى دورهء صفويه نيز ، كه يادگارى از عوارض و تحميلات عهد مغولان و تيموريان و تركمانان بود ، مقرون به عدل و انصاف و حساب و كتاب دقيقى نبود . در سال 878 ه ( سى سال قبل از جلوس شاه اسماعيل ) وقتى كه سادات مازندران به حضور حسن بيك رسيدند و ماليات را تقديم كردند ، « مال مازندران با وجود انقلابات مازندران به 120 خروار ابريشم رسيده بود و فوق طوق عرصهء ممالك مازندران بود و امرا عواقب امور را فكر كرده قبول نمىكردند . » « 2 » پس از استقرار حكومت صفويه ، سران دولت براى رسيدگى به وضع مالياتها ، قدم مؤثرى برنداشتند . از بعضى از فرمانها كه براى بخشودگى مالياتى صادر شده است ، مىتوان به مالياتهاى ظالمانهء آن دوره و تبعيضات فراوانى كه در آن عصر وجود داشته پى برد . درحالىكه طبقات محروم ، محكوم به پرداخت مالياتهاى گوناگون بودند ، خانوادهها يا گروههاى متنعم از پرداخت عوارض معاف مىشدند .
شاه اسماعيل اول دربارهء عوارض قريه كورهخير « دزمار » آذربايجان چنين فرمان داده است :
« مالوجهات و حقوق ديوانى ايشان را دانسته و دربسته معاف و مسلم و جزو ترخان و مرفوع القلم فرموديم و ارزانى داشته بايد كه
هامش
( 1 ) . دستور الكاتب ، پيشين ، جزء 2 ، جلد 1 ، ص 194 به بعد .
( 2 ) . ظهير الدين مرعشى ، تاريخ طبرستان و رويان ، پيشين ، ص 314 .