تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
موقوف بندهء درگاه ، آل رشيد » « 1 » ناگفته نماند كه در كتاب متن فارسى فرامين ( فرامينى موجودست كه در دوران بعد از اسلام از طرف سلاطين به نفع كشيشان و ارامنه صادر شده است . چون در اين كتاب كه به زبان ارمنىست متن فارسى فرامين نيز آمده است مطالعهء آن براى پژوهندگان خالى از فايده نيست . ) :

فرمان رستم پادشاه آق‌قويونلو ( 1493 م )

الحكم اللّه ابو المظفر رستم بهادر سيوزوميز سركيس اوج كليسيا بداند كه زكريا كشيش قراكليسيا ماكويه نمود كه به ناواجب و بىحساب مزاحم و متعرض احوال او مىشود ، مىبايد كه به دستور قديم با او عمل نمود ، به ناواجب و خلاف حكم همايون متعرض احوال او نشود ، درين باب تقصير ننمايند ، در عهده دانند . ختم بالخير ( مهر رستم بن مقصود بن حسن ) تحريرا فى 8 ذى قعدة الحرام سنه ثمان و تسعين و ثمانمايه به نواحى به دوستان . « 2 »

اعتراض به شلتاق و تجاوز مأمورين مالياتى

محمد بن هندوشاه نخجوانى ضمن نامه‌اى ، به تجاوزاتى كه مأمورين وصول به كشاورزان نخجوان روا مىداشتند اشاره مىكند و به نام ستمكشان و رعايا به پادشاه وقت چنين مىگويد : « . . . در زمان قديم مال و متوجهات ايشان بر مبلغى كه تا غايت در دفاتر ديوانى مثبت و مسطور است ، مقرر بود و بندگان بىكلفت ازدحام محصلان و ابرام ارباب حوالات با متصرف جواب مىگفتند . . . بيرون آن به زوايد و عوارض و تكاليف و اخراجات با هيچ آفريده خطايى نمىرفت ، لاجرم شهر و ولايت معمور و اهالى و ساكنان مرفه . . . بودند . . . چند سال است تا حكومت و متصرفى آن را به ظالمى متعدى كه خون و مال بندگان خداى تعالى را بر خود مباح مىداند و در عوض يك دينار متوجه ، على الاقل بيست دينار از رعايا مىستاند كه حوالت كرده‌اند ، و جمعى نيز از كدخدايان فضول متعدى با او موافق و متفق شده اين نوع بىراهى را راه بازداده‌اند و آن متعدى به مدد و معاونت ايشان هرچه مىخواهد مىكند . و خرابى شهر به جايى رسيده كى پنج دانگ خراب شد و قاعا صفصفا گشت ، و ملاك آن خانهاى خراب در اطراف ممالك سرگردان و بىخان‌ومان مىگردند و رعايا نيز جلاء وطن كردند و آلات و امتعه‌اى كه معدن آن نخجوان بود و لايق حضرت ملوك و سلاطين ، به كلى برافتاد و صناع آن در اقطار جهان متفرق شدند . و على الجمله ، شهرى كه در مجموع ممالك بعد از بغداد و تبريز متنزهى مثل آن هيچ نديده بود و هيچ گوش نشنيده به شومى ظلم و تعدى . . . حاكم نهاب سفاك اكنون خراب است و هيچ آفريده به تدارك و تلافى آن اهتمام نمىنمايد و اين ابيات در صفت خرابى آن گفته‌اند :
هامش
( 1 ) . آ . د . پاپازيان ، متن فارسى فرامين ، ايروان ، 1956 ، ص 257 . ( 2 ) . همان ، ص 257 .