چون به ياد آرم ديار و يار و احوال وطن * ديده خونافشان شود بر ربع و اطلال و دمن
رنج درويشان دل ريشان محنتديده را * چون كنم تقرير ، خون بارد ز تقريرات من
بر كدامين حالت از جور زمان زارى كنم * بر بدى حال خود يا بر خرابى وطن ؟
نخجوان نقش جهان بودى و از حكم قضا * گشت آن نقش جهان منزلگه گرگ و زغن
حاكمش محكوم حكم عدل شاهنشاه نيست * ورنه هم ترسيدى از انواع ظلم خويشتن
دعوى فرمانروايى ولايت مىكند * زير حكم آورده اصناف رعايا ، مرد و زن
لاجرم تدبير بارو كرد و درها برنشاند * تا مقام او شود ايمن ز تشويش و فتن
مفسدى چندند با او متفق در هرفساد * هريكى دزدى سزاوار سردار و رسن
بيخ مظلومان بكند آن ظالم بىدين و داد * زينهار اى شاه عادل ، بيخ آن ظالم بكن !
خسروا در رفع ايشان منتى بر خلق نه * تا ترا منت رسد هرساعتى از ذو المنن
پيش از اين اگر شخصى به ظلم و تعدى در شهر و ولايتى شهرت يافتى ، اولو الامر دفع او بر ذمت همت فريضه دانستى . اكنون كه فرياد استغاثت از ظلم و تعدى او به آسمان رسيد ، برقرار او را به حكومت و متصرفى اين خرابه تعيين فرمودن در كارخانهء معدلت چگونه روا باشد . . . » « 1 »
مؤلف در جاى ديگر از عبد اللّه طاهر به نام يك زمامدار عدالتدوست نام مىبرد و مىنويسد : « در زمان عبد اللّه طاهر فوج ملخ بر ولايت او استيلا يافتند و غلات و ارتفاعات را نقصانى به كمال ظاهر شد و خلايق از تدبير نفقات عاجز گشتند و در رسانيدن خراج عجز آوردند و عمال برقرار سالهاى ماضى طلب مال باقى مىكردند . رعايا چون درماندند ، صورت حال نوشته به سمع عبد اللّه طاهر رسانيدند . او به ظهر آن نوشت نحن اولى بضيافة الجراد من الرعيه و قد امرنا به وضع الخراج عن رؤوسهم . ما به مهماندارى ملخ از رعايا سزاوارتريم ، مثال ما بر آن جملتست كى از مجموع ممالك و رعيت يك حبه خراج و مؤنت نخواهند و هيچكس رعايا را تعرض نرساند ، چون حسن انعام عبد اللّه طاهر با ضعفا برين موجب بود ، لاجرم صحايف تواريخ به ذكر محاسن و محامد او مجلى و مزين است . . . » « 2 »
محمد بن هندوشاه نخجوانى ضمن بحث در پيرامون تدبير مال و محافظت ملك ، خطاب به پادشاه وقت تأكيد مىكند كه از كشاورزان و ديگر طبقات مثمر و فعال كشور بيش از حد اعتدال ماليات و ديگر عوارض مطالبه نكند . و براى روشن شدن ذهن زمامداران مىگويد : « . . . چون مملكت خراب باشد و رعايا درويش ، حصول مال چگونه ميسر شود ؟ و بر تقدير آنك يك نوبت يا يك سال رعايا را به مطالبت مال تكليف كنند و آن بيچارگان را آنچ باشد بدهند و دانند كه بعد اليوم از چنان مخاطبات بل مخاطرات ايمن و سالم نخواهند ماند . بالضروره آيت « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » برخوانند ، و به ملكى و ولايتى ديگر روند و شهرى و موضعى
هامش
( 1 ) . دستور الكاتب ، جزء دوم ، ج 1 ، ص 467 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 472 .