تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
( ص 139 ) حقوق ديوانى شيراز را 450 هزار دينار مىخواند كه بايد شامل عوارض ديگر نيز باشد . . . » ثروتهايى كه به نام تمغا ، خراج و باج از مردم يغما مىشد ، به وسيلهء حاجى قوام گرد مىآمد ، به وسيلهء تاش خاتون به نام مسجد و مدرسه به علما و مشايخ داده مىشد ، به وسيلهء عماد الدين محمود به مصرف كارهاى ملك مىرسيد ، به وسيلهء شاه شيخ بين ستايشگران تقسيم مىگشت . و از علما و زهاد شهر گرفته تا گلوها و پهلوانان هم از آن بهره مىبردند . . . » « 1 » در دورهء پيرى حافظ ، يعنى در دوران غلبهء تيمور بر شيراز ، مالياتى به نام حق القدم از مردم مطالبه گرديد كه گلوها و بزرگان مأمور اخذ آن بودند . « مبلغى نيز به نام او ( : حافظ ) حواله رفته بود . كسى را هم گماشته بودند تا از شاعر اين مبلغ را وصول كند . شاعر كه از عهده برنمىآمد ، به ترك سمرقندى پناه برد . و مىگويند تيمور وقتى اظهار افلاس وى را شنيد . . . گفت : « كسى كه مىتواند سمرقند و بخارا را به خال هندويى ببخشد ، مفلس باشد . » خواجه جواب رندانه‌اش را حاضر داشت و قباى ژنده و تن نيم‌عريانش را نشان داد و گفت « از اين بخشندگيهاست كه بدين‌روز افتاده‌ام . . . » « 2 »

رفتار وحشيانهء محصلان با مردم شهر و روستا

در كتاب مطلع السعدين ضمن توصيف رفتن امير حسين به جانب خراسان مىنويسد : « شهزاده يسور ، سر برآورد ، ابن مقداد گفت كه : « لشكر را طغار مىبايد و از براى مطبخ گوسفند فربه . » امير بدر الدين نقيب گفت : « منت داريم ، محصلان بايد تا به زودى ساخته شود . » سىصد كس را جهت تحصيل مقرر كردند كه پانصد سر گوسفند و سىصد خروار آرد و پانصد خروار جو با ما يحتاج ديگر مرتب دارند و از عقب شهزاده فرستند . . . نقيب محصلان را به وثاقها فرود آورد و جمعى كه جهت سودا و معامله آمده بودند مجموع را گرفته به قتل آوردند ، چنان‌كه چون امير حسين رسيد ، امير بدر الدين نقيب از اسب و سلاح مقتولان پيشكش سنگين كشيد ، و امير حسين او را تحسين و تربيت بسيار نمود . . . » « 3 » از اين جملات كه كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى در كتاب مطلع السعدين در سال 719 نوشته است ، به خوبى مختصات فئوداليسم در آن عصر و عدم توجه زمامداران به حقوق فردى و اجتماعى مردم در آن دوران آشكار مىشود . پس از مرگ شاهرخ ، بار ديگر مأمورين مالياتى بناى ستمگرى را گذاشتند . در دوران حكومت سلطان حسين بايقرا ( جانشين ابو سعيد ) ، در اثر بيدادگرى مأمورين وصول ماليات ، مردم سر به شورش برداشتند . سلطان از امير عليشير نوايى يار ديرين خود مدد جست ، عليشير به محض ورود به هرات ، دستور رسيدگى داد و مأمورين متجاوز را بازداشت كرد و پيشه‌وران و كشاورزان هرات را براى مدت دو سال از عوارض فوق العاده معاف كرد . عليشير نوايى در دوران وزارت ، از روش غازانى تبعيت كرد ، از عوارض غيرقانونى جلوگيرى و مالياتها و بهرهء مالكانه را تثبيت نمود . ولى معاندين و رشوه‌خواران آرام ننشستند . ناچار
هامش
( 1 ) . دكتر زرين‌كوب ، از كوچهء رندان ، پيشين ، ص 34 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 175 . ( 3 ) . مطلع السعدين ، به اهتمام دكتر نوايى ، ص 47 .