تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1084

مساهمون:

ص١٠٨٤
زمين باغ شود و باغ زمين ، به قدر آن طلبند . به راستى نه كم و نه بيش . . . اما اهل مال و تجارت در بيشتر اوقات ازيشان چيزى نخواسته‌اند الا آنكه گفته‌اند از اصل مال چيزى به پادشاه بدهند ، چنان‌كه از دويست و چهل دينار يك دينار گرفته و آن را مال طمغا مقرر كرده‌اند . . . » « 1 »

تحميل ماليات سنگين بر مردم هرات :

چنان‌كه اشاره كرديم گاه حكام و فرمانروايان به نام جنگ با دشمن يا عروسى فرزندان خود ، يا به عناوين و اسامى ديگر ، غير از مالياتها و عوارض عادى ، ماليات جديدى را به نحوى ظالمانه به مردم بىپناه تحميل مىكردند كه به غارتگرى بيشتر شباهت داشت . اين اعمال ، مخصوصا پس از ايلغار مغول و به خصوص در عهد ضعف حكومت ايلخانيان ، از طرف مأمورين و حكمرانان ستم‌پيشه كمابيش روى مىداد ، و خرمن هستى مردم بر باد مىرفت . در تاريخ‌نامهء هرات ، سيفى هروى مىنويسد : « امير يساول كه حكمرانى ستمگر بود ، . . . سىصد هزار دينار بر ولايت خراسان قسمت كرد ، و پنجاه هزار دينار بر خلق شهر هرات نوشت و نواب و عمال خود را گفت كه مىخواهم كه در يك هفته اين سىصد هزار دينار را به خزينهء معمورهء من رسانيده باشيد . در روز عيد قربان از جمله نواب او يكى ، خضر و دوم فيروز با پنجاه سوار به هرات آمدند و هم از گرد راه ، خلق شهر را به زخم چوب و چماق مجروح گردانيده و خلق را كه مىگرفتند ، صد دينار و دويست دينار بر او حواله مىكردند و در سوق و طرق ، قريب دويست تن را به شكنجه خسته و بىكار گردانيدند . القصه روز ديگر به هنگام زوال ، مبلغ پنجاه هزار دينار از سكان هرات بستاندند و بندگان خداى عز و جل چه در شهر هرات و چه در كل بلاد خراسان زبان به دعاى بد و نفرين امير يساول بگشادند . » « 2 »
كه و مه از آن راه و آيين او * گشاده زبانها به نفرين او
ربيعى

حاكمى نالايق :

گاه حاكم محلى خود متجاوز نبود ، ولى به علت بىكفايتى نمىتوانست عمال زيردست خود را مورد بازرسى و بازخواست قرار دهد . دهقانى به حاكم از عامل شكايت برد ، حاكم عامل را نفرين مىگفت ، دهقان نوميد راه درگرفت ، حاكم گفت : « كجا روى ؟ » گفت : « نزد مادرم ، چه او بهتر از تو نفرين كند . » پس از مرگ ايلخان ابو سعيد به سال 1335 ميلادى ( 736 ه ) فئوداليسم بيش‌ازپيش در ايران سايه افكند . در اين ايام قدرت اعيان صحرانشين مغول در اثر جنگهاى داخلى و همكارى طبقات مختلف عليه سلطهء جابرانهء آنان ، به‌طور محسوس كاهش يافته بود . به اين معنى كه روستاييان و بينوايان شهرى و پيشه‌وران و بسيارى از فئودالها براى رهايى از مظالم بازماندگان چنگيز دست اتحاد به هم داده بودند . به اين ترتيب نهضت سربداران در خراسان غربى و مازندران و ديگر نقاط پيشرفت كرد .
هامش
( 1 ) . رسالهء خواجه نصير الدين طوسى ، ص 755 به بعد . ( 2 ) . تاريخ‌نامهء هرات ، پيشين ، ص 649 .