تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1083

مساهمون:

ص١٠٨٣
45 ) الاغ ، عبارت بود از اسبان و چهارپايان كه رعايا به درخواست رئيسان چاپار براى عبور خدمتگزاران دولت از يك ايستگاه به ايستگاه ديگر در اختيار ايشان مىگذاشتند . 46 ) الام ، عبارت بود از پرداخت مخارج نگاهدارى پيكان توسط رعايا . 47 ) چريك ، سپاهيانى بود كه چادرنشينان و رعاياى اسكان‌يافته براى لشكر و دولت خان مىفرستادند . 48 ) بايد ، فئودالها و ارباب قدرت ، دامهاى خود را براى چرا به صحرانشينان و روستاييان تابع خود مىسپردند . 49 ) شلتاقات و شناقص ، گذشته از مالياتهاى « قانونى ! » و يا حكمى ، مالياتهاى غيرحكمى نيز وجود داشته كه مأمورين خودكامانه بر رعايا تحميل مىكردند و آنان قادر به مقاومت و مخالفت نبودند . از آن جمله وجوهى كه از رعايا براى خريد آذوقه براى اردوى بزرگ سلطان و شاهزادگان و خوانين و امرا تحت عنوان شراب‌ها ، شيربها و غيره دريافت مىشد ، بطورى كه از گفتهء راوندى مستفاد مىشود ، اين مالياتها قبل از غلبهء مغول نيز وجود داشته و نام آن را شلتاقات و شناقص مىگذاشتند . در زمان محمد خوارزمشاه ، لكنجه حاكم همدان كه « غلامى متهور و ظالم بود ، ايالت همدان بستد و نه‌چندان ظلم بيرحمى كرد كه در وهم آيد و تنور شنقصه چنان گرم شد كه همدان و نواحى آن بسوخت . » « 1 » خواجه نصير الدين طوسى ضمن اندرزهاى مشروحى كه به اباقاآن مىدهد ، راجع به نحوهء خراج‌گيرى چنين مىگويد : « دخل پادشاه از چهار موضوع بود : 1 ) از ميراث گذشتگان ، 2 ) از مال رعيت ، 3 ) از كفاف خود ، 4 ) از عطاى خداى تبارك و تعالى . و مال خود شاه دو نوع بوده : اول خاصهء او ، دوم مال مصالح پادشاهى . . . آنچه از رعيت ستانند ، از چهار قوم باشد : اهل زراعت و اهل تجارت و چهارپاىداران و از طيارات . . . آنچه از رعيت ستاند ، اگر اهل زراعت بود يا توانگر باشد يا درويش و آنجا كه كشت كنند يا باغ باشد يا آب و زمين نيكو بوده بايد كه اگر توانگر و جاى نيك باشد از ده يكى بدهد . آن را عشر گويند و اگر جاى بد بشود و مرد درويش ، از بيست يكى و نصف عشر گويند و درويشان را علوفه و خرج از سر بنهند ، آنچه به سر آمد ؛ از ده يكى يا از بيست يكى دهند و الا بر سر نيايد ، هيچ ندهند . . . اگر زمين هرسال نكارند و باغ هرسال ميوه ندهد ، خراج آن نستانند و به حكم ليس على الخراب خراج عمل نمايند و به هرچند سال زمينها و باغها بازبينند ؛ اگر آبادان خراب شده باشد ، خراج بيفكنند . و اگر خراب معمور باشد بر دو قسم است : خراب قديم كه يك قرن ( كه عبارت از سى سال باشد ) سه سال مرفوع القلم دانند و چيزى نستانند و بعد از آن نصفى خراج تا ده سال مقرر دانند تا در آبادانى مستمر باشند و به رغبت مردم باشد . و اگر در آن نزديك خراب بوده باشد ، عمارت كنند ، ملاحظه در واجب خراج او كنند . و اگر
هامش
( 1 ) . راحة الصدور ، پيشين ، ص 388 به بعد .