رسيد . . . و به غرايب بيان و عجايب كلك و بنان آن خسرو كشور علم و ايقان ، آفرين فراوان و محامد بيكران گفته شد . آنچه در باب خرابى عراق عجم به قلم گهربار و كلك درر نثار مرقوم گشته كه فقر و فاقت و صبر و طاقت اهالى اصفهان از حد منتهى و درجه قصوى گذشته . . . على فيروزانى را . . . بدان جانب فرستاديم تا به حضور آنجناب مجددا قانون المدهء اصفهان بسته و دفاتر قديم كه در زمان اتراك جابر و بيتكچيان ظالم پيدا شده ، بشويد . و مقرر كردهايم كه اهالى اصفهان از مزروعى دهيك و از طمغا دهنيم و از مواشى از گوسفندى نيم طسوج و از گاوى يك طسوج و از اسبى دو طسوج و از اشترى سه طسوج به نواب ديوان جواب گويند و هركه را باغى مكروم باشد به قدر حاصل آن نواب و اركان دولت به غور رسيده خراجى معين گردانند چنانكه خداوندان راضى و شاكر باشند و به هيچ نوع از انواع بر ايشان ظلم نكنند و املاك ايشان را از تكليفات و توزيعات و قلان و قپچور معاف شناسند و مرفوع القلم دانند و هزار سوار چريك كه بيش از اين مىداند در حكم امسال بيش از پانصد سوار نستانند و مرسومات و ميادمات ايشان را مجموع از مال اصفهان مجرى دارند . و فرمودهايم كه رسمهاى محدث چون طغاى چوب و صابون و فواكه و اقمشه كه در اصفهان مىسازند ، به كلى براندازند . و از متون جرايد و روى دفاتر حك كنند . و چون مىخواهيم كه آثار خير و احسان اظهار كنيم و در اكناف عالم و اطراف بلاد ، السن مجموع عباد به ذكر محامد ما ناطق باشد . همچنان نواب عادل دل و خواجگان انصافگستر به تمام ولايات ايران از سرحد آب آمويه تا اقاصى آب جون و سرحد درياى مغرب و تخوم روم فرستاديم تا هم برين نسوق كه در اصفهان كردهايم تمام اين ممالك را قانون ببندند ، يقين كه موجب نيكنامى و ثواباندوز باشد و انوار شادمانى بر جبين جهانيان لايح گردد و نسيم كامرانى در اقطار و امصار و انحاء و ارجاء آفاق فايح شود ، و السلام . » « 1 »
چون در سطور بالا از كلمهء تمغا يا طمغا سخن به ميان آمد ، به توضيح اين لغت مغولى مىپردازيم :
تمغا :
« تمغا يا تمغاى شوارع در اصطلاح ديوانيان و مستوفيان قديم ، عنوان ماليات راهدارى و عوارضى بود كه در معابر و دروازهها و بنادر از كالاهاى بازرگانى مىگرفتهاند ، نظير گمرك و نواقل و عوارض شهرى . اين عوارض از دورهء ايلخانيان مغول تداول يافته و در عهد صفويه و بعد از آن نيز رايج بوده است . در بين اصلاحاتى كه غازان خان مغول در امر ماليات به عمل آورده ، مقرر داشت كه در هرولايت تمغا را به قرار معين بر لوح نويسند و از روى آن وصول كنند . . . در عهد شاه طهماسب صفوى از اين بابت مبلغ معتنابهى عايد خزانهء دولت مىشد ، مع ذلك شاه طهماسب تحت تأثير خوابى كه ديد ( يا در نتيجهء اعتراض شديد خلق و بيم قيام مردم ) رسم تمغا را برانداخت ( 972 ه ) لكن اين رسم باز همچنان متداول شد . و تمغاچىها كه كارشان اخذ
هامش
( 1 ) . شهرستانى ، ملل و نحل ، به تصحيح جلالى نايينى ، ص 36 .