تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1078

مساهمون:

ص١٠٧٨
وضع كسان و جوامعى كه خويشتن را تحت حمايت نمايندگان دودمان مغول و يا اعيان و بزرگان قرار داده و به ايشان ملتجى مىشدند ، در مقام قياس با حال و روز فرد عادى و عامى بهتر بوده است . كسانى كه مىخواستند ، از طريق خدعه و فريب قيمت كالاهايى را كه در واقع تحويل نداده بودند از خزانه دريافت مىداشتند ، در مقابل خدمت ناچيزى ، از اين‌گونه حمايتها برخوردار مىشدند . مردم عامى براى كسب اين‌گونه حمايتها در مقابل پاداش كوچكى ، پسر خويش را در اختيار شاهزادگان و شاهزاده‌خانمها و اعيان مىگذاشتند . بعضى افراد به اتكاى اين نوع حاميان ، با اسناد جعلى براى انتزاع اراضى از يد مالكان قانونى آن ، اقامه دعوى مىكردند . تعلق اراضى به املاك « تيول » و تابعيت افراد ، بستگى شخصى ايشان به اعضاى خاندان سلطنتى اصطلاحا اينجو ناميده مىشده . . . اراضى اينجو در قطب مقابل اراضى ديوانى قرار مىگرفت و اين دو نوع اراضى توأما با اراضى كه در تصرف و تملك اشخاص بود تفاوت داشت . از آنچه گفته شد پيداست كه درآمد اراضى اينجو عايد ديوان نمىگرديده ، بلكه صرف نگهدارى دربار شخصى سلطان و ديگر افراد خاندان سلطنتى مىشده است . . . » « 1 » از آنچه گذشت به خوبى پيداست كه در كار اخذ ماليات حتى قبل از ايلغار مغول ، ضوابط و اصولى كه مبتنى بر منافع و مصالح مردم باشد ، وجود نداشت . گاه به علت خشكسالى يا ظهور آفات نباتى ، پرداخت ماليات چنان دشوار مىشد كه مردم و كشاورزان دست توسل و استعانت به سوى رجال و روحانيان ذى نفوذ دراز مىكردند و از آنان براى حل مشكلات اقتصادى مدد مىخواستند . چنان‌كه يك‌بار در عهد سلطان سنجر كشاورزان طوس از حجت الاسلام غزالى كمك خواستند و او طى نامه‌اى وضع ناگوار كشاورزان را براى سلطان وقت ( سلطان سنجر ) تشريح كرد . در عهد ايلخانان مغول ، با اين‌كه اكثريت روحانيان به فساد گراييده و نوكر گردانندگان دستگاه شده بودند ، خواجه افضل الدين صدر تركهء اصفهانى مترجم كتاب ملل و نحل شهرستانى كه از بزرگان علم و از قضات جليل القدر اصفهان بود ، نامه‌اى به خواجه رشيد الدين فضل اللّه همدانى مىنويسد و از آن وزير مقتدر و متمكن مىخواهد كه به نام حق و عدالت در راه تخفيف ماليات اهالى اصفهان قدمى بردارد . خواجه رشيد الدين نه‌تنها تخفيف كلى به اهالى اصفهان مىدهد ، بلكه مقرر مىدارد كه در سراسر مملكت پهناور ايران به همان منوال عمل كنند . اينك جمله‌اى چند از پاسخ خواجه را از آن مكتوب تاريخى نقل مىكنيم : « مشرفهء شريف و ملاطفهء لطيف كه مشحون به صنوف و داد و موشح به الوف اتحاد بود ،
هامش
( 1 ) . بارتولد ، گزيده‌يى از مقالات تحقيقى بارتولد ، ترجمهء كريم كشاورز ، اميركبير ، تهران ( پيش از انتشار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1078 | مرتضى راوندى