تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧
« و شرطنامه‌ها در دست ارباب و رعايا نهاده ، فرموديم تا به موجب معين هرديهى و موضعى ، بر تخته يا سنگى يا صحيفهء مسى و آهن ، هركدام كه ايشان خواهند ، بنويسند و بر آن نقش كنند و اگر خواهند به گچ كنده‌گرى كرده بنويسند و بر در ديه و مسجد و مناره و ديگر مواضع كه ايشان را اختيار باشد ، و از آن يهود و نصارا را بر در دير و در معابد و مواضعى كه خواهند و از آن صحرانشينان ميل سازند به موضعى كه صلاح دانند . به گفتهء دولتشاه در دوران سلطنت ابو سعيد يرليغها بر نواحى قلمرو دولت دربارهء اوزان و مقادير و غيره ارسال شده بود در برخى نقاط و مواضع يرليغهاى مزبور بر چوب و يا سنگ منقور شده و در معرض ديد عامه و در مساجد قرار داده شده بود . دولتشاه مىافزايد كه هم در زمان او يعنى نيمهء دوم قرن يازدهم ميلادى ( نهم هجرى ) در خراسان و عراق پاره‌يى ازين كتيبه‌هاى منقور ، هنوز محفوظ مانده بوده است .

يرليغ ديگر :

« در اين وقت كه از تختگاه پادشاه روى زمين . . . سلطان عالم علاء الدنيا و الدين خلد ملكه كه از شرق تا مغرب جهانيان در سايهء مرحمت و معدلت اويند ، حق‌تعالى حكم و فرمانش را به زيادت به اتمام رساناد . و ديگر حكم چنان است كه چنانك روى زمين به فرمان و حكم ديوان به سر قلم اوست تا هيچ آفريده كم‌وبيش نتوان كرد و به غير از تمغا و باج به راستى چيزى نستاند و از هيچ آفريده به علت قلان و نمارى و طرح و غيره چيزى نخواهند . . . چنانك پيشتر ازين بر شهر آنى و ديگر ولايات گرجستان به سبب قلان و نمارى و حوالات ناواجب و طرح زيادتى . . . كرده بودند و زور رسانيده ، روى به خرابى نهاد و رعايا متفرق گشته و كدخدايان شهر و ولايت سبب قلان و ترتاگير ، ملك . . . و اسباب و خان‌ومان خود را گذاشته و رفته حكم نوشتند كه حق‌تعالى سايهء اعلى از سر رعايا دور نسازد . » با اين‌كه مفاد اين كتيبه‌ها ناقص و نارساست ، كمابيش وضع آشفتهء مالى آن دوران را نشان مىدهد . بارتولد مىنويسد : « از گفته‌هاى رشيد الدين فضل اللّه دربارهء وضع ايران در زمان جلوس غازان خان نيك پيداست كه علت فقر و ويرانى آن سرزمين گرانى فوق العادهء مالياتها نبود ، بلكه طرز و شيوهء وصول آن بوده است . هيچ تضمين و سازمانى وجود نداشته كه مبالغ پرداختى توسط مؤديان بار ديگر از همان ماليات‌دهندگان وصول نشود . وجوه مالياتى در محل وصول مىشده ، ولى به خزانه ارسال نمىگشته و دولت ، محل مزبور را جزو نقاطى كه ماليات آنها وصول نشده محسوب مىكرد و به دست طلبكاران خزانه براى وصول وجوه مزبور برات مىداد كه از آن محل وصول كنند ، مأمورين بار ديگر از عوام الناس پول مىگرفتند ، ظاهرا كلمات مندرجه در نوشتهء يادشده دربارهء « حوالات ناواجب » مربوط به همين موارد مىباشد .