تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1073

مساهمون:

ص١٠٧٣
لشكريان آذوقه تهيه كرده تسليم كنند ( كه علفه و علوفه ناميده مىشد ) و غله و مشروب ( به اصطلاح تغار ) جمع كنند . سنگينى بار استثمار فئودالى كه در دوران اين فاتحان قدرت يافت ، بر اثر شيوهء خاصى كه در وصول مالياتها به كار مىرفت ، سخت‌تر و تحمل‌ناپذيرتر گشته بود : ميزان خراج و سهمى از محصول كه مىبايست عايد مالك ذينفع گردد ، معمولا خودكامانه معين مىشد . مأمورين يا كسانى كه وصول خراج را به مقاطعه گرفته بودند ، بدون اين‌كه هيچ‌گونه نظارتى در اعمال ايشان به عمل آيد ، اقدام به وصول مالياتها مىكردند و مبالغ وصولى را تصاحب كرده يا تبذير مىنمودند و وقتى خزانه پرداخت آن مبالغ را از آنها مطالبه مىكرد ، ايشان براى بار دوم و حتى سوم از رعايا ماليات مىگرفتند . وصول ماليات غالبا با شكنجه و آزار روستاييان توأم بود . روستاييان هميشه مبالغ روزافزونى بابت مالياتهاى عقب‌افتاده مقروض بودند . سنگينى بار بيغارها و سخره‌هاى متعددى كه به نفع دولت معمول بود ، نيز كمتر از ماليات و برات و مانند آن نبود . مثلا سخرهء پستى ( يا الاغ ) كه روستاييان موظف بودند براى توقفگاههاى پستى يام‌ها يا چاپارخانه و ايلچيان و سران نظامى اسب و خر بدهند ، بيغار به معنى اخص نيز عبارت بود از كار اجبارى براى احياء و تنقيهء قنوات و ساختمان قلاع و كاخها و احداث جاده‌ها نيز بار سنگينى بود . در ضمن انجام اين كارها ، هزاران نفر از روستاييان جان مىسپردند و چارپايان بىشمار سقط مىشدند و اين بيغار كار بىحاصل بود . » « 1 »

نظريهء سعدى در پيرامون مصرف خراج

عقيده و نظر سعدى در مورد مصرف خراج و وظيفه و تكليفى كه دولت در مقابل مردم بر عهده دارد بسيار صريح است سعدى خطاب به اباقاآن مىگويد :
« شهى كه پاس رعيت نگاه مىدارد ، * حلال باد خراجش كه مزد چوپانىست . وگر ، نه راعى خلق است ، زهرمارش باد ، * كه هرچه مىخورد از جزيهء مسلمانيست .
اباقاآن بگريست و چند نوبت فرمود كه : « راعيم يا نه ؟ » و هرنوبت شيخ جواب مىداد كه : « اگر راعىيى ، بيت اول ترا كافىست و الا بيت ثانى . . . » به نظر سعدى از وظايف اساسى امرا و سلاطين « عمارت جسر و مسجد و خانقاه و چاهها بر سر راهها » ست . سعدى بين دولت و ملت و شاه و رعيت فرقى نمىگذارد و معتقد است كه تمام افراد كشور اعضاى يك بدنند . « پادشاهان بر رعيت سرانند و نادان سرى باشد كه به دندان بدن خود را پاره كند . » بر اساس اين فكر به شهرياران پند مىدهد كه « عامل مردم‌آزار را حكم و عمل ندهند كه دعاى بد ، تنها نه بر وى كنند . » سعدى معتقد است كه اگر عامل و مأمورى بر مردم ظلم و ستم روا داشت ، بايد او را كيفر داد
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، ترجمهء كشاورز ، پيشين ، ص 390 به بعد .