تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢
« . . . فرجام ناسازگار همهء اينها ، عايد دولت مىشود ، زيرا سود آبادانى و توليد ثروت به آن باز مىگردد و هرگاه به اين اصول پى ببرى ، مىتوانى دريابى كه قوىترين موجبات آبادانى و توليد ثروت عبارت از تقليل مقدار تقسيم‌بنديها و تكاليف و تحميلات بر آبادكنندگان است ، و تا جايى كه امكان‌پذير باشد ، بايد اين اصل را در نظر گرفت ، چه از اين راه روح پشتكار و فعاليت براى آبادانى در مردم بيدار مىشود چه يقين مىكنند از آن سود مىبرند و بهره‌بردارى مىكنند . » « 1 » به نظر پطروشفسكى قبل از آن‌كه ايران به دست سلجوقيان و چنگيز خان فتح شود ، نقش سنت محلى فئودالى در ايران بسيار عظيم بود . چنان‌كه در غرب نيز سنن و رسوم فئودالى در روابط توليدى نقش مهمى را ايفا مىكرد . ولى پس از حملهء تركان و مغولان ، چه از طرف ديوان و چه از جانب افراد فئودال و به خصوص بزرگان صحرانشين ، تجاوز خودكامگى در وصول ماليات فزونى گرفت . حتى راوندى از مالياتهاى گزاف و ناموجهى كه خودسرانه بر رعايا تحميل مىشده بسيار سخن گفته ، ساده‌لوحانه اين عمل را به « بددينان » و « رافضيان » و يا « اشعريان » و غيره نسبت مىدهد ، چنين مىگويد : « كدام فساد از اين بدتر است كه دبيرى رافضى يا اشعرى . . . قلم در املاك مسلمانان كشد . و مىنويسد : به ناواجب كه صد دينار از ديه فلان و پنجاه دينار قصابان و صد بقالان و پانصد بزازان و چندين فلان و چندين فلان بدهد و اين خطها دبيران به دست سرهنگان مىدهند كه به زخم چوب بستان . » « 2 » جوينى منظرى تاريك از غارتگرى و خودكامگى مأموران مالى خان رسم مىكند . اينان در بسيارى موارد همان عاملان پيشين محلى و مقاطعه‌گران مالياتى و يا فئودالهايى بودند كه به خدمت فاتحان درآمده ، مىكوشيدند حسن خدمت ابراز دارند . به گفتهء جوينى شرف الدين بيتگچى مأمور مالى نخست هرچه توانست رسم ماليات از مردم ولايت تبريز گرفت ، و سپس در ماه رمضان سال 642 ه - ( 1245 م ) وارد قزوين شد . اينك سخنان جوينى در اين‌باره : « چون صحن تبريز پاك برفت ، از آنجا به شهر قزوين رفت كه شهر موحدان و ثغر اسلام است . وصول او در ماه رمضان سنهء اثنتين و اربعين و ستمايه بود ، در كوشك ملك نزول كرد . اكابر و معارف را حاضر كردند و مسمى بر هركس مال تعيين كرد ، ايشان را بر بام كوشك بازداشت بىزاد و آب و به وقت افطار بيرون نگذاشت و رخصت آنك به نزديك ايشان طعامى برند نداد و محله‌محله را جداجدا محصلان نامزد كرد . و طايفهء دونان را كه جهت دو « نان » صد كس را بر آتش نهند ، بر ايشان گماشت تا آبروى هرصاحب مروتى بر خاك مذلت ريخت و عرض و مال را بر باد داد و تكليف ما لا يطاق را بر صغير و كبير ايشان به تقديم مىرساند از عقوبت شكنجه و مثله ، ناله و تضرع مسكينان و آه دودآساى خلقان به آسمان مىرسيد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون اندلسى ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، پيشين ، ص 533 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . راحة الصدور ، پيشين ، ص 37 - 32 . ( 3 ) . جوينى ، تاريخ جهانگشا ، پيشين ، ج 2 ، ص 276 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1062 | مرتضى راوندى