تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1059

مساهمون:

ص١٠٥٩
امر نمودم كه هرمملكتى كه مسخر گردد ، از حوادث در امن‌وامان درآيد ، حاصل و اصل آن ملك را ملاحظه نمايند ، اگر رعايا به جمع قديم راضى باشند ، به رضاى ايشان عمل نمايند و الا موافق تزوك جمع بربندند . و امر نمودم خراج ، موافق حاصل زراعت بگيرند و جمع بر حاصل زمين بربندند چنانچه بر اول اراضى مزروعهء زراعت كه به آب چشمه و كاريز و نهر و رودخانه زراعت كرده باشند و آن آبها دوام و استمرار داشته باشند ضبط نمايند و آنچه حاصل آن اراضى باشد دو حصه به رعيت گذارند و يك حصه به سركار ضبط نمايند . « . . . اگر رعيت به حاصل سه توده راضى نشوند ، اراضى مضبوطه را اول و دويم و سيم جريب نمايند . جريب اول را سه خروار و جريب دوم را دو خروار و جريب سيم را يك خروار جمع بربندند و نصفى را جو اعتبار كنند . و آنچه جمع شود ، دو يك مال بگيرند . اگر رعيت با وجود اين هم ، به دادن مال راضى نشوند ، خروار گندم را پنج مثقال نقره و خروار جو را دو مثقال و نيم نرخ نمايند و ساورى قلعه بر آن اضافه كنند و ديگر به هيچ اسم‌ورسم از رعيت حبه و دينارى مطالبه ننمايند ، و باقى زراعت خريف و ربيع و زمستانى و تابستانى رعيت و زراعتى كه به آب باران مزروع شده باشد ، جريب نمايند و آنچه به تحرير درآيد به ثلث و ربع عمل كنند و سرشمار و محترفه و ساير جهات بلدان و موضع و آبخور و علف‌چرا و مراعى موافق دستور العمل قديم به عمل آورند . . . « و امر نمودم كه پيش از رسيدن محصول ، بر رعيت مال جهات اطلاق نفرمايند و چون محصول رسيد به سه دفعه مال تحصيل بكنند و اگر رعيت بىتحصيل‌دار مال‌گذارى نمايند ، تحصيل‌دار تعيين ننمايند و اگر به تحصيل‌دار محتاج شوند ، به حلم و سخن مال بگيرند و كار به چوب و ريسمان و شلاق نرسانند و رعيت را به بند و زنجير مقيد نگردانند . و امر نمودم كه هركس كه صحرايى آباد كند و يا كاريزى احداث كند ، يا باغى سبز كند يا موضع ويرانى را از نو آباد كند ، در سال اول چيزى نگيرند و در سال دوم آنچه رعيت به رضاى خود بدهد بگيرند ، و در سال سيم موافق تزوك مال بگيرند . و امر نمودم كه اگر ارباب كلانتران به ريزهء رعيت تعدى نمايند و موجب خرابى ريزه رعيت باشند ، مقدار خرابى كه به ريزهء رعيت رسيده باشد از ارباب و كلانتر گرفته به ايشان رسانند كه به حال خود بازآيند و مواضع خراب اگر صاحب نداشته باشد ، اگر پريشان باشد ، مصالح الاملاك به وى دهند كه خود را آباد سازد و امر نمودم كه در موضع خراب كاريزها جارى سازند و پلهاى خراب را عمارت نمايند و بر نهر آبها و رودخانه‌ها پلها بنا كنند و در راهها به مقدار يك منزل رباطى تعمير نمايند و راهداران و مستحفظان در راهها مقرر دارند ، و در هررباطى جمعى را متوطن سازند كه راهدارى و نگاهبانى بديشان متعلق باشد ، و مالى كه از اهل رعيت و غفلت در راهها به دزدى رود ، راهداران از عهده برآيند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . تزوك تيمورى ، پيشين ، ص 103 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1059 | مرتضى راوندى