تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1057

مساهمون:

ص١٠٥٧
استثمار نامحدود كشاورزان موافقت نداشت . در نامه‌اى كه خواجه رشيد الدين فضل اللّه به فرزند خود كه حاكم كرمان بود نوشته ، او را از تحميلات فراوانى كه به مردم روا داشته برحذر مىدارد و مىنويسد : « به سبب تفاوت و تكليفات ديوانى و تواتر حوالات سلطانى و به واسطهء قلان و قپچور و چريك و اخراجات متفرقه مستأصل شده‌اند و لشكر هموم بر ايشان هجوم آورده . » سپس دستور مىدهد كسانى را كه در اثر بيدادگريهاى حكومت ، مساكن خود را ترك گفته‌اند ، بار ديگر به جاى خود بازگرداند و به علت قلان و قپچور و طيارات و تكليفات ديوانى كرمان و اردوى عظيم ، تا مدت سه سال از ايشان چيزى نطلبند تا مراتع خراب و مزارع باير ايشان به حال عمارت و زراعت بازآيد . » خواجه در نامهء ديگرى خطاب به فرزند خويش ، بار ديگر او را به رعايت حال رعاياى كرمان توصيه مىكند و تأكيد مىنمايد كه مأمورين صالح و عادل به بم و خبيص و ديگر نقاط كرمان گسيل دارد تا به مردم ظلم و ستم روا ندارند . . . كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته . خواجه در نامهء ديگرى به فرزند خود كه در تركيه فرمانروايى داشته ، تأكيد مىكند كه دست از بيدادگرى بردارد و مأمورين ستمگر را از كار بر كنار نمايد « . . . حزب شر و ضلالت بر آن مملكت شبيخون آورده و آن عزيز همواره به شرب خمر و سمع رمز ( - زمزمه ) مشغول و از اين معنى غافل كه رياست و مهترى جز به دادگسترى حاصل نگردد . . . اعمال بزرگ را به عمال كوچك نده و كار خطير به مردم حقير مفرما . . . مال رعيت به قانون قديم بستان . . . توفيرات خزينه و طيارات ديوانى از وجه مرضى و غيرمرضى مستان ، رسمهاى محدث از جرايد عمال ولايات حك و بدعتهاى قديم از صحايف اعمال ديوانى بستر . . . تصرفات باطله از موقوفات باطله و رباطات و مساجد و مزارات منقطع گردان و ديههاى معظم و مزارع كه به سالها در حوزهء تصرف ديوان ، به اندك شبهتى آمده به متملكان قديم استرداد كن . » سپس تأكيد مىكند كه بيت المال را در راه ايجاد مدارس ، معابد ، مساجد ، قناطر و مصانع و مزارات و حوانق آن ديار صرف كند و از علما و صلحا و عباد و زهاد ، و سادات و مشايخ و حفظهء قرآن و خداوندان فقه و محدثان و ساير مستحقان از غريب و شهرى و متوطن و طارى كه در بقاع خير كه اين ضعيف در ملاطيه و انطاكيه انشا كرده‌ام به بهترين وجه نگهدارى كند .

مصرف خراج :

سعدى با استناد به روش پادشاهان دادگر عهد باستان ، به شهرياران ايران هشدار مىدهد كه ماليهء مملكت و بيت المال مسلمين را در راه امور غيرضرورى مصرف نكنند :
نه از بهر آن مىستانم خراج * كه زينت كنم بر خود و تخت و تاج مرا هم ز صدگونه آز و هوى است * و ليكن خزينه نه تنها مراست
دادخواهى از خواجه رشيد الدين : يكى از دانشمندان عالىقدر اصفهان به خواجه