تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤
و حوالات او محض عشوه و فريب بود و بسيار درويشان و مستحقان و مشايخ كه به وى رسيدندى و با التماس يا غيره براتى به پانصد دينار جهت آن شخص بنوشتى كه هرگز صدآقچه نديده بودى و آن را سخاوت نام نهادى ، آن درويش به غايت شاد شدى و چون به طلب آن وجوه رفتى ، انديشه كردى كه پانصد دينار قرض مرا چهار صد دينار بماند و بدان اميد چندان در پى تحصيل آن وجوه تردد كردى كه او را شيخى فراموش شدى و بيكى و محصلى و عوانى بياموختى و هيچ فايده ندادى و عاقبة الامر جلاى وطن كردند و در ولايتهاى غريب خان‌ومان ساختند و شهرها و ديها خالى ماند و هرگز ميل نكردندى كه با ولايت خويش روند و از آن ملك عظيم متنفر گشته بودندى و با وجود چندان ايلچى كه در اوقات مختلف جهت جمع غايبان به اطراف رفتند ، هرگز رعيت را با مقام خود نتوانستند برد و آنچه در شهرها مانده بودند . . . از بام خانه‌ها آمدوشد كردندى و از بيم محصلان گريخته ، و چون محصلان به محلات رفتندى حرام‌زاده‌اى را با ديد كردندى كه واقف خانه‌ها بودى و به دلالت او مردم را از گوشه‌ها و زيرزمينها و باغات و خرابه كشيدندى و اگر مردم را با دست نتوانستند كرد ، زنان ايشان را بگرفتندى و همچون گلهء گوسفند در پيش انداخته از محله به محله پيش محصلان بردندى و ايشان را به پاى از ريسمان آويخته مىزدندى و فرياد و فغان زنان به آسمان رسيدى و بسيار اتفاق افتاد و مشاهده كرديم كه محصل بر بام رفته رعيتى را مىيافت و بر عقب وى مىدويد تا او را بگيرد . رعيت از غايت عجز و بيچارگى چنان مىگريخت كه خود را از بام به زير مىانداخت و محصل به وى مىرسيد و دامنش مىگرفت و بر وى رحم آورده شفاعت مىكرد و سوگند مىنهاد كه خود را از بام مينداز كه هلاك شوى و چون اختيار از دست داده بود ، درمىافتاد و پايش مىشكست و از جملهء اين ولايات ، ولايت يزد چنان شده بود كه اگر كسى در تمامت ديههاى آنجا مىگرديد ، قطعا يك آفريده را نمىديد كه با وى سخن گويد يا حال راه بپرسد و معدودى چند كه مانده بودند ديده‌بانى معين داشتند و چون از دور يكى را بديدى ، اعلام كردى جمله در كهريزها و ميان ريگ پنهان شدندى و هريك از اكابر ارباب كه در يزد ملكى داشت ، چون آنجا رفت و خواست كه آن ملكها را بازببيند ، به هرديه كه مىرفت ، يكى از برزيگران خود را نمىديد تا حال باغات خويش بپرسد كه در كدام موضع است . و در اكثر شهرها از بيم آن‌كه ايلچيان را به خانه‌هاى ايشان فرومىآوردند ، در خانه‌ها از زيرزمين مىكردند و راه‌گذارهاى باريك ، تا باشد كه ايلچيان به چنان گذارگاه ميل نكنند و فرونيايند . چه هرايلى كه به خانهء كسى فرومىآيد ، بيرون از آن‌كه زيلوها و جامهء خواب و تمامت آلات خانه پاره و كهنه مىكرد ، هرچه مىخواستند برمىگرفتند يا كوتلچيان ايشان مىدزديدند و اگر اندك قوتى و نفقه و هيمه جمع كرده بودى ، به تمامت مىستدند و درهاى خانه به جاى هيمه مىسوختند و خراب مىكردند .

غارتگرى ايلچيان :

« . . . و هرسال به بهانهء ايلچيان چندين هزار نفر ، زيلو و جامهء خواب و