و به صورت اينجو يعنى خالصه درآوردند . يكى از سادات طباطبايى به گرفتن نيمى از املاك خود توفيق يافت ولى احمد پسر هلاكو بار ديگر املاك سادات را تبديل به اينجو كرد . بزرگان مغول گلههاى فراوان داشتند كه هرسال ييلاق و قشلاق مىكردند . يغماگرى گلهداران نيز مايهء نگرانى مردم دهنشين بود كه در مجاورت چراگاهها به سر مىبردند .
قلان و قبچور
هنگامى كه مغولان ادارهء امور كشور را به دست گرفتند ، به وضع يك عده ماليات و عوارض پرداختند ، از جمله قلان و قبچور ( بر وزن جمهور ) . قبچور عبارت بوده است از ماليات مواشى ، در اين مورد حداقل مالياتى كه مىگرفتند ، بابت صد رأس گله بود و نرخ ماليات يك درصد بود و در زمان غازان خان اين ماليات را روستاييان و عشاير مىپرداختند .
. . . قلان بيشتر عبارت بود از نوعى بيگارى كه به جاى خدمات نظامى يا براى كارهاى فلاحتى يا براى كارهاى عام المنفعه معمول بوده است .
در بسيارى موارد در طى سال چندين بار ماليات وصول مىشد ، با اين حال از مالياتى كه مىگرفتند مبلغ ناچيزى به خزانهء مملكت مىفرستادند و خزانه غالبا تهى بود . در بسيارى موارد ماليات ولايات را به مقاطعه مىدادند و كسانى كه اموال ديوانى را به مقاطعه قبول مىكردند ، اضعاف مال مقاطعه را به زور از مردم مىگرفتند .
شكارچيان دربار كه در سراسر كشور پراكنده بودند ، يكى از عوامل بيدادگرى بودند . اينان نيز مانند ايلچيان و مقاطعهكاران استر و الاغ كشاورزان بىپناه را مىبردند يعنى مرتكب كارى مىشدند كه پيدا بود عواقب وخيمى براى كشاورزى دارد .
حواله و برات
رسم ديگرى كه با بهبود حال كشاورزان و به طور كلى با آبادى دهات مغايرت داشت ، نوشتن حواله به عهدهء ولايات بود . اين كار تازگى نداشت و در دورهء سلجوقيان و پيش از سلجوقيان نيز مرسوم بود . اما نه به آن حدى كه در روزگار مغول متداول بود ، به تدريج كه اختلال امور مالى بيشتر و فساد دستگاه ادارى افزونتر و به طور كلى آبادى كشور كمتر مىشد ، وصول كردن اين براتها مشكلتر گشت و اين رسم پديد آمد كه براى وصول وجوه بروات ، دستههايى از سپاهيان را به نقاط مورد نظر گسيل دارند .
نوشتن بروات به عهدهء ولايت و توابع ، قطع نظر از روشى كه مأموران وصول به كار مىبستند ، فى نفسه سرچشمهء فياضى براى دزدى و اخاذى بود .
عمال حكومت چنان مردم را مىدوشيدند كه هنگامى كه محصلان ماليات ، به دهى نزديك مىشدند ، روستاييان ترك ده مىگفتند . . . لشكريان به وقت لشكركشى به روستاهايى كه از ميان آنها مىگذشتند ، زحمت مىرساندند ، چه لشكريان به حق يا باطل ادعا مىكردهاند كه چيزى نداشتند و بايد با محصول زمين زندگى كنند و همچنين چهارپايان رعايا را به بهانهء اينكه