علاوه بر اين ، آنها كليهء تحميلات قبلى ، مانند نصب مجسمهء شيطان و ستارهء زرد و منع به اسب نشستن و بر تخت روان رفتن و اينگونه ممنوعات را به دست فراموشى سپردند و به خود اجازه دادند كه در هرمحلهاى كه مايل باشند براى خويش سراى مجلل برپا كنند ، آتشكدهها و معابد يهوديان و كليساهاى عيسويان و ديرها بار ديگر فعاليت ديرين را آغاز كردند . جالبتر از همه اينكه كليسايى را كه در سال 1912 در تنيس ويران شده بود ، دولت اسلامى آن را به هزينهء خود برقرار كرد . در بغداد ديرهاى ترسايان رونق ديرين را بازيافت و در بصره نيز كنشت جهودان ، با محاكم و زندان عليحده استقلال قضايى و اقتصادى خود را آشكار ساخت . غير از دادرسى و وكالت امور دادگسترى ، اشتغال به كارهاى غيردينى از براى زنهاريان امكانپذير شده ، پارسيان ، مسيحيان و يهوديان ، هركدام برحسب استعداد خود به درمگزينى يعنى صيرفيگرى و انواع پزشكى و داروسازى و داروفروشى و كارهاى بانكى و اقتصادى و تجارى - بىهيچ مانعى بلكه در بهترين شرايطى - مىپرداختند ، و در رأس بورژوازى آن دوران قرار گرفتند ، و حكومتهاى اسلامى را در اختيار خود آوردند . زيرا كه در قرن دهم و نيمهء اول يازدهم پول ، حلال مشكلات شده بود . پيروان هركيش به كارهاى مخصوص خود مىپرداختند ، مثلا در شام تمام صرافان يهودى بودند ، در حالى كه يعقوبيان بيشتر به كار پزشكى و به فعاليتهاى اقتصادى مىپرداختند .
در بغداد پزشكان بيشتر پارسى و يا نسطورى ، اما در مگزينان ( صرافان ) و جهبذان و سيمسنجان يهودى بودند . در بسيارى از بلاد كار صباغى يعنى رنگرزى كه شغلى بسيار پردرآمد بود ، در انحصار يهوديان قرار داشت . چه در اين دوره كه پارچهها بسيار محكم و بادوام بودند ، خلق با عوض كردن رنگ لباسها ، مىتوانستند مدت بيشترى از آن استفاده كنند . تنها نخ ريسيدن و پارچه بافتن كار پررنجى بود كه كارگران و ضعفا مىورزيدند و جولاه در عجم و حائك در عرب مترادف گدا و فرومايه و فحش بود .
از قرن دهم به بعد زنهارين مىتوانستند ، مقامات درجه اول را نيز اختيار كنند ، متقى ( 944 - 940 ) و عضد الدوله ( 982 - 949 ) در دوران حكومت خود نخستوزير خود را از ميان ترسايان و مجوسان و جهودان برمىگزيدند . در قرن سيزدهم حتى فقه اسلامى اين عمل را تجويز كرد . در دورهء العزيز خليفهء فاطمى مصر ( 996 - 974 ) ، زنهاريان نه فقط از كليهء حقوق مدنى برخوردار بودند ، بلكه به مقامات درجه اول مملكتى و مالى نيز ارتقاء مىيافتند و اين جريان موجب انتقاد مسلمانها و آغالش و شورش آنان با زنهاريان ، به خصوص با مسيحيان شد .
به روزگار مستنصر باللّه فاطمى ( 1047 - 1044 ) ، در حالى كه يك نفر يهودى در قاهره به نخستوزيرى رسيده بود ، دو نفر يهودى ديگر شاغل خزانهدارى كل و وزارت دارايى بودند .
مردم كه از اين انتصابات سخت ناراضى بودند ، تصنيفهايى عليه فاطميان و سياست بورژواپرستى و اسلامشكنى آنها ساختند :
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1048
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٠٤٨