برادران مصرى خود ، در برابر اجحافات گوناگون مالياتى صبر و شكيبايى بىحد نشان مىدادند .
در شام و مصر باجگزاران آنقدر افتاده و قفاخور بودند كه دفاتر و خزانهء ماليات در ايوان مسجد قرار داشت . در جامع قاهرهء قديم صندوق را كنار منبر نهاده بودند و اطراف آن را به درهاى آهنين ، استوار مىداشتند . فقط شامگاهان پس از رفتن مأموران درش را مىبستند .
تا سال 980 ميلادى كشاورزان شمال سوريه تحت فشار شديد آل حمدان بودند . گروهى فئودال كرد نظير بسيارى از امراى آن دوره ، خود را تخمه و نژاد ملوك يمن معرفى كردند ، ولى مانند تمام اريستوكراتهاى زمينخوار ، آنها كه در موصل موطن خود به رعيتنوازى مشغول بودند ، خود را پدران قوم مىخواندند و در حلب مو را از ماست كشيده و كشاورزان را به كاشتن پنبه و كنجد و موادى كه قابل انباشتن و احتكار به منظور گرانفروشى باشد وادار مىكردند ، و از كشت موادى كه مصرف روزانه دارد منع مىفرمودند .
در ماوراء النهر و خراسان به عكس ، اخذ ماليات با روش ملايمتر صورت مىگرفت . اين وضع تا قرن دهم دوام داشت . ولى از قرن يازدهم حكومتها حرص و ولع و دقت بيشترى در جمع ماليات نشان مىدادند . در حدود سال 950 حكومت مصر هرسال 45 ميليون فرانك طلا از خلق ماليات مىگرفت . صد سال بعد در دوران وزارت ابن كليس يهودى ، ميزان ماليات سالانه به 56 ميليون فرانك طلا بالا رفت .
در آغاز دولت بوييان ( - آل بويه ) عايدى سالانهء ديوان به 33 ميليون فرانك سر مىزد . در حالى كه قبل از انقلاب بغداد در سال 918 ، آن ماليات فقط حدود 29 ميليون فرانك طلا بود .
ولى عضد الدوله بر آن ميزان قناعت نكرد و ماليات دولت را تا 54 ميليون فرانك طلا بالا برد .
روستاييان در آخر بهار بعد از 11 م . حزيران ( ژوئن ) سال رومى يعنى بر اساس نوروز معتضدى كه در سال 894 توسط خليفهء بغداد معتضد تعيين شده بود ، و به آخر جوزا و خردادماه فعلى مىافتاد ، خراج مىپرداختند و آن را آغاز سال كشاورزى مىشمردند . تازه خراج در سراسر كشور يكسان اخذ نمىشد ، زيرا كه نصاب آن برحسب استعداد زمين فرق مىكرد . همهساله در موقع مقرر مأمور وصول ماليات يا يك نفر ارزياب به تقويم اراضى مىپرداخت و به يارى چند تن « گزير » يعنى مأمور ژاندارمرى در مواردى كه خراجگزاران از پرداخت ماليات سرباز مىزدند ، آنها را دستگير و زندانى مىكردند . سعدى كينهء خراجگزاران را نسبت به گريز ( ژاندارم و مأمور ماليه ) به خوبى در اين حكايت وصف مىكند .
گزيرى به چاهى درافتاده بود ، * كه از هول وى شير نر ماده بود
بدانديش مردم ، بهجز بد نديد ، * بيفتاد و عاجزتر از خود نديد