تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
را گذاشت و از ستمگران و بستگان خود حمايت كرد ، عثمان خليفهء سوم بود و بعد از او معاويه و بازماندگان او در اين راه پيش رفتند و به اين سنت ناپسند ادامه دادند ، و روشنفكران و دانشمندان و پيشوايان مذهبى و روحانيان زمان ، جز اقليتى به اعمال نارواى آنان خرده نمىگرفتند بلكه آنها نيز در اين خوان يغما شركت مىجستند .

نمونه‌اى از ولخرجى خلفا :

فخر رازى در جامع العلوم مىنويسد : « اول كسى كه هزار هزار درم به يك كس بخشيدن عادت نهاد ، معاويه بود . و آن‌چنان بود كه معاويه هرسالى حسن را ( ع ) هزار هزار درم بخشيدى و هم‌چندان آن حسين را و هم‌چندان عبد اللّه بن جعفر بن ابيطالب را . . . چون معاويه بمرد يزيد پسر او به جاى او بنشست . عبد اللّه بن جعفر در پيش وى رفت و او را گفت پدرت مرا هزار هزار درم بدادى التماس مىكنم كه آن را به آن قرار برسانى . يزيد گفت ترا هزار هزار درم مجزا كردم و هزار هزار ديگر بخشيدم . عبد اللّه بن جعفر يزيد را تواضعى كرد و گفت غرض من از عرض داشتن اين التماس جز آن مقدار نبود كه در زمان گذشته مجزا بوده . يزيد گفت هزار هزار درم بخشيدم . هم در آن‌روز چهارم باز هزار درم به وى تسليم كرد ، و بعد از آن هيچ خليفه هزار هزار درم بخشيدن عادت نكرد الا ابو جعفر منصور بن على كه او با آن‌كه در ميان مردم به بخل مشهور بود و او را بدان سبب ابو الدوانيق خواندندى ، در يك روز ده بار هزار هزار درم بخشيد . بعد از آن برامكه هم برين نهج مىبخشيدند و بعد از آن مأمون خليفه و بعد از آن هيچ كس اختيار آن سنت پسنديده ( ! ) نكرد . » « 1 » جاى شگفتى است كه مردى چون امام فخر رازى كه در علوم شرعى و عقلى از نوابغ عهد خود بود ، بذل و بخشش معاويه و يزيد و ساير خلفا را از كيسهء مردم ( بيت المال ) عملى نيكو و پسنديده مىشمارد و از آن شگفت‌تر ، اين‌كه مردان دين نيز از گرفتن اين پولهاى گزاف و نامشروع خوددارى نمىكردند . به قول طبرى « منصور نخستين كسى است كه هزار هزار ( يك ميليون ) به هريك از عموهاى خود بخشيد و از جمله مكارم او اين‌كه روزى شعرا به تهنيت رفتند و پرده‌هاى عالى آويخته بود ، ايشان ابيات خود خواندند و منصور را از برخى ، خوش‌آمد و بفرمود تا پرده را برافراختند و به يك نفر از شاعران هزار هزار دينار داد و باقى را هريك دو هزار . . . » « 2 » در حالى كه در ايران و ديگر ممالك اسلامى ، مردم در زير فشار مالياتهاى گوناگون رنج مىبردند به قول دكتر زرين‌كوب : « در پشت باروهاى سر به فلك كشيدهء دار الخلافه ماجراهاى « هزار و يك شب » رخ مىداد . اميران و وزيران به دستبوس بوزينگان امير المؤمنين » مفتخر مىشدند ، توانگران و بزرگان به خدمت و طاعت بزرگان به خدمت بزرگان خليفه مباهات مىكردند ، شاعران ، مسخرگان ، متملقان و دروغ‌گويان بازارگرمى داشتند ، طلاهايى كه از اطراف
هامش
( 1 ) . فخر رازى ، جامع العلوم ، چاپ بمبئى ، 1323 ، ص 48 . ( 2 ) . كتاب تاج ، پيشين ، ص 179 ( زيرنويس ) .