تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1037

مساهمون:

ص١٠٣٧
نابود ) گردانند و حقوق ديوانى به وقت خويش از وجوه مراسم قديم استجلاب كنند و چنان سازند كه مال به تمامى با ذخيرهء نيكونامى حاصل گردد و بركات دعوات صالحه به ايام دولت ما و روزگار آن فرزند رسد . » « 1 » در همين كتاب در جاى ديگر در مورد شايستگى اخلاقى كارمندان ديوانى چنين آمده است : « . . . و فرموديم تا . . . بر ديوان خويش كاركنان و اصحاب مناصب چنان نصب كند كه به امانت و صيانت موصوف باشد . . . تا با رعايا طريق مجاملت و حسن معاملت سپرند . . . و به اصحاب املاك جز به قانون معين و مال مقنن رجوع نكند . . . » « 2 »

ارسلان شاه ، نظام الدين كيخسرو را به تصدى ديوان استيفاء برگزيد :

در اين منشور تصدى ديوان استيفاء و ممالك محروسهء كرمان در سال 563 به نظام الدين كيخسرو واگذار شده و پس از مقدمه‌اى چنين آمده است : « . . . مقلد اين شغل كسى بايد كه به حسن سيرت مشار اليه بوده و در كمال ديانت متفق عليه ، اسرار معاملات دانسته و دقايق حسابها در ضبط آورده ، به انواع كفايت و رسوم دانى آراسته . . . قلم او حكم عدل و شاهد صادق باشد و فاعل ميان حق و باطل . . . نظام الدين كيسخرو بن مجد الدين رضى . . . يگانهء زمان بود . . . استيفاى ممالك محروسه به دو تفويض فرموديم . . . محاسبان ديوان حضرت و مستوفيان مملكت و محرران خطوط وزارت ، همه نايبان او باشند و قليل و كثير از اموال مملكت چيزى ، به دو پوشيده ندارند و نقير و قطمير از او فرونگذارند و آنچه معهود است از كفايت و كاردانى او در همهء ابواب تقديم كنند و جانب عدل و راستى در همهء احوال نگاه دارند . فرمان بر آن جمله است كه از ديوان وزارت در توقير و احترام . . . او مبالغت نمايند . . . و آنچه به ديوان استيفاء تعلق دارد ، رجوع به دو كنند و اعتماد ما در تقرير معاملات و تحرير محاسبات بر قلم او دانند . شوال سنهء ثلاث و ستين و خمسمائه . » « 3 »

وضع ديوان استيفاء در عهد تسلط تركان بر خلفاى عباسى

« در زمان جهشيارى » ادارهء امور و طرز كار مأمورين و حكام و وزراء و جمع‌آورى خراج و اموال دولتى در جهان اسلامى ، دستخوش فساد و همراه با ظلم و بيدادگرى مأمورين نسبت به رعايا بود . در دوران خلافت « المقتدر » مىبينيم زنان و غلامان در كارهاى حكومتى داراى قدرت و نفوذ بودند و وزيران پىدرپى در ديوان خلافت مداخله مىكردند ، و اين وضع در هربار ، موجب تغيير عمال و مأمورين در سرتاسر كشور اسلامى شد و به دنبال آن حكام با آزادى عمل و خودسرانه بر مردم فرمانروايى مىكردند و هرگونه ظلم و بيدادگرى دربارهء آنان روا
هامش
( 1 ) . بهاء الدين محمد بغداد ، التوسل الى الترسل ، به تصحيح احمد بهمنيار ، پيشين ، ص 34 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 19 به بعد . ( 3 ) . مؤيد ثابتى ، اسناد و نامه‌هاى تاريخى ، پيشين ، ص 245 .