اين وجوه را به قسطى كى از ديوان معين دانند و به ميعادى كى مقرر كنند بىهيچ نقصان به مستحقان جواب گويند . . . تا جماعت مستحقان مرفه الحال و فارغ البال به وظايف طاعات و عبادات و رواتب خدمات خود مشغول شده در دعاى دولت افزايند . . . » « 1 »
جهشيارى در كتاب الوزراء مىنويسد : « پس از انوشيروان ، پادشاهان ايران به بدهكاران ماليات مىگفتند : هركس از شما نخواهد به مأموران ماليات بپردازد ، آن را به بيت المال و خزانهء ما تسليم نماييد . از آن پس هيچ مأمورى دست تعدى به سوى كسى دراز نمىكرد تا مبادا رعيت براى دادن خراج به بيت المال روى آورد و در نتيجه رفتار ظالمانهء او فاش و ثابت گردد . » « 2 »
دولتشاه كسانى را كه به قبول شغل « عملدارى » تن مىدادند معرفى مىكند : « . . . مشاهده مىشود كه بازاريان و عوام الناس و مردم ديهها و صحرانشينان ، فرزندان خود را به علم رقوم و سياق مىسپارند و چون در اين علم اندك مايهء وقوفى - نه به استحقاق - يافتند ، به عمل داورى مشغول مىشوند ، و فساد اين اراذل به مسلمانان مىرسد و چون از حرام و مال مسلمانان وجه معاش شده و زينت و لباس آسانتر به دست مىآيد ، كه خدازادگان ممالك ، نيز رعيتى ترك كردهاند و به عملدارى مشغول مىشوند . . . » « 3 »
چنان كه اشاره كرديم پدر مسعود سعد ( شاعر نيمهء دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم ) يعنى سعد بن سلمان ، از عمال نامدار و از مستوفيان دورهء اول غزنوى بود و در سال 427 به تصدى ديوان استيفا در دستگاه امير مجدود بن مسعود گماشته شد . مسعود سعد در دوران رشد و بلوغ اجتماعى و سياسى خود ، مكرر به سوابق ديوانى پدر اشاره مىكند و از جمله مىگويد :
شصت سال تمام خدمت كرد ، * پدر بنده سعد بن سلمان
گه به اطراف بودى از عمال ، * گه به درگاه بودى از اعيان
مسعود سعد شاعر عالىقدر نيز كه چندى « پيراهن عمل » پوشيده و در سلك كارمندان دولت درآمده است ، در يكى از اشعار خود بدين مطلع مىگويد :
از كردهء خويش پشيمانم * جز توبه ره دگر نمىدانم
به ناميمونى از اين شغل و بدى فرجام آن اشاره مىكند و مىگويد :
چون پيرهن عمل بپوشيدم ، * بگرفت قضاى بد گريبانم
بر مغز من اى سپهر ، هرساعت ، * چندين چه زنى كه من نهسندانم
سلمان ساوجى در مذمت آنان مىگويد :
خسروا نايبان استيفا ، * كار بر من دراز مىگيرند
هرچه انعام پار ، امسالم * مىدهندم فراز مىگيرند !
هامش
( 1 ) . دستور الكاتب ، پيشين ، جزء 1 ، ص 294 .
( 2 ) . جهشيارى ، الوزراء ، پيشين ، مقدمه ، ص 36 .
( 3 ) . دولتشاه ، پيشين ، ص 179 به بعد .