تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤
يا باز شده است يا تو بازى ، * زيرا كه چو باز مىربايى ! گر شاه تويى مدزد اين‌سان ، * مال از شهرى و روستايى !

مقاومت مردم قم در پرداخت ماليات :

به‌طورى كه از تاريخ قم برمىآيد ، اعراب مهاجر قم در كار تسليم خراج به عاملان تعلل مىكردند و به انواع وسايل از پرداخت آن امتناع مىورزيدند تا جايى : « كه ايشان را سرنگون درمىآويختند و مىزدند و سراهاى ايشان خراب مىكردند و ضيعتهاى ايشان را به دست خود مىگرفتند و اموال ايشان را برمىداشتند . » به‌طورى كه ارباب اطلاع حكايت كرده‌اند ، از يكى از اعراب قم مطالبهء خراج كردند ، وى از فقر و مسكنت خويش سخن گفت ، تا سرانجام مأمورين او را « سرنگون در ديوان درآويختند و از جيب او صره‌اى از دنانير درافتاد كه زياده و بيشتر از خراج بود . پس آنقدر كه بر او متوجه شده بود از صرهء دنيانير برداشتند و آنچ فاضل و زياده آمد به او رد گردانيدند . . . پس آن مرد عرب بازگرديد و تحسر مىخورد بر آنچ از او برداشتند بىرضا و ارادت او . » همچنين مىگويند يكى از عمال قم براى اخذ خراج از ديگران تدبيرى به كار برد و يكى از اعراب قم را فراخواند و حصهء خراج او را تعيين و از خزانه به او تسليم كرد مشروط به اين‌كه فردا در برابر عموم مؤديان مالياتى ، نخست او بىچون‌وچرا بدهى خود را تسليم كند تا ديگران به متابعت او ماليات خود را بپردازند . چون روز بعد فرارسيد و مؤديان را حاضر كردند ، مرد عرب از پرداخت پول در مقابل جمع ، خوددارى كرد و به هيچ تدبير آن مبلغ را نيز از وى نتوانستند گرفت . همچنين حكايت مىكنند كه يكى از اعراب قم كه مبلغ كثيرى به ديوان بدهكار بود ، شخصى را به وكالت خود برگزيد و خود راه فرار پيش گرفت . وكيل او به ديوان نزد عامل خراج آمد « و التماس مىكرد كه در خراج صاحبش نظرى نمايد و سبك فرمايد و در ميانه سخن نزديكتر شد تا ناگاه برجست و هردو خصيهء عامل در دست گرفت و بيفشرد و عامل فرياد و آواز مىكرد و او را از آن منع مىنمود و او دست بازنمىداشت . » سرانجام عامل عهد كرد كه او را مجازاتى نكند و « خراج صاحبش را به اصلاح آورد . » بعدا وكيل خانهء عامل را رها كرد و عامل بر عهد وفا نمود و بفرمود غلات صاحبش و خراج او سبك گردانند . » « 1 » در تاريخ قم مىخوانيم كه چون رشيد بقاياى پنجاه سالهء مالياتى قم را از مردم بينواى آن ناحيه مطالبه نمود ، مردم بر عاصم نمايندهء مالياتى خليفه بشوريدند و او را در دار الخراج بكشتند . ولى رشيد دست برنداشت ، عده‌اى ديگر را براى وصول مطالبات دولت به قم فرستاد . در نتيجه بار ديگر مردم زبان به اعتراض گشودند . « خلقى عظيم بدين‌سبب تلف و هلاك شدند . از مسلمانان و عمال و كتاب و مردم را از اين رهگذر داهيه‌اى و مصيبتى عظيم برسيد تا غايت كه رشيد مجموع عمال و كتاب و حكام را خائن گردانيد و بسيارى را بكشت و خود ، مباشر طلب
هامش
( 1 ) . تاريخ قم ، ص 162 .