پيوست ، و شراب مستى را نخورد و نه هميشه خوشطبع باشد و نه به يكبار ترشروى . . . در همهء كارها ميانهرو بايد . . . » « 1 »
حقوق ديوان :
در دوران قرون وسطا نهتنها مأمورين دولتى ، بلكه گاه بعضى از شخصيتهاى ادبى ، علمى ، مذهبى نيز بنا بر مقتضيات سياسى از خزانهء دولت مقررى و يا مستمرى و يا به اصطلاح آن دوران ادرار يا عطيهاى مىگرفتند : رودكى ضمن مديحهگويى از ابو جعفر احمد بن محمد نشان مىدهد كه در قرن سوم هجرى عدهاى به مناسبت فضل يا به جهات ديگر از ديوان مستمرى و وظيفهاى مىگرفتند :
مرد سخن را ازو نواختن و بر * مرد ادب را ازو وظيفهء ديوان
سعدى نيز گويد :
مرا در نظاميه ادرار بود * شب و روز تلقين و تكرار بود
سعدى صوفيان و درويشان را كه از خزانهء دولت مستمرى مىگرفتند ، در گلستان مورد انتقاد قرار مىدهد و مىگويد اين جماعت متظاهر و دروغزن « . . . خرقهء ابرار پوشند و لقمهء ادرار نوشند . »
و مولوى و انورى نيز در اين معنى مىگويند :
شاه خلعت داد و ادرارش فزود ، * پس زبان در مدح عقل او گشود ،
نان حلال كسب كنيم از طريق علم ، * ادرار چون خوريم چو جهال صوفيان
ادرارنامه : نامهاى بود كه خلفا و شاهان در تعيين راتبهء كسى مىدادند . « تشريف فرمود از اسب و ساخت و جبه و دستار و سلاح و غلام و كنيزك ، بفرمود تا برى از املاك مأمون هرسال دو هزار دينار زر و دويست خروار غلّه به نام وى برانند ، و اين تشريف و ادرارنامه به دست معروفى به مرو فرستاد ( از چهار مقالهء نظامى ) « 2 » .
مشاغل ديوانى :
در دوران بعد از اسلام ، غالبا مشاغل ديوانى بين خاندانهاى قديم كه در كار دبيرى و استيفا استاد بودند تقسيم مىشد و چون پدرى درمىگذشت ، فرزندش به جانشينى او منصوب مىشد . مسعود سعد سلمان كه مىگويد : « بندهزادهء اين دولتم به هفت تبار » كمابيش موروثى بودن مشاغل ديوانى را در بعضى از خاندانها نشان مىدهد . ابو الفضل بيهقى مىگويد :
« روز شنبه سوم ذيقعده مجد ( فرزند سلطان مسعود بن محمود ) خلعت پوشيد به اميرى هندوستان تا سوى « لهور » رود . خلعتى نيكو چنانكه اميران را دهند . . . وى را سه حاجب با سپاه دادند ، و بو نصر پسر ابو القاسم على نوكى از ديوان با وى به دبيرى برفت و سعد سلمان مستوفى ، حل و عقد سرهنگ محمد بستد ، و با اين ملكزاده طبل و علم و كوس و مهد بود . »
« در دورهء آل بويه حقوق هروزير در ماه هفت هزار دينار بوده است و تمام اعمال و مأمورين
هامش
( 1 ) . همان ، ص 305 .
( 2 ) . لغتنامهء دهخدا ، مادهء ادرار ، ص 1055 .