سركردگان سلجوقى ( طغرل و برادرش داود و عموى ايشان پيغو ) واگذار كرد از قرارى كه بيهقى مىگويد هرسه نفر را دهقان مخاطبه كردند و سه خلعت بساختند چنانكه رسم واليان باشد كلاه دوشاخ و لوا و جامه دوخته به رسم ايرانيان ، و اسپ و استام و كمر بزرهم به رسم تركان ، و جامههاى نابريده از هردستى هريكى را سىتا .
چنان كه گفتيم ايرانيان معتقد به يك پادشاه مقتدر مطلق العنان بودند ، و همينكه سلجوقيان اراضى ايران را متصرف شدند به مرور زمان ناچار تحت تأثير فكر ايرانيان واقع شدند و هواى اقتدار مطلق به سرشان افتاد ، به همان نسبت كه سلاطين سلجوقى به استبداد راغب مىشدند ، طبعا سران قبايل تركمان از ايشان زده مىشدند و معاريف ايشان كه اصحاب دفتر و ديوان بودند به ايشان نزديك مىشدند ولى متصديان امور ديوانى دچار مسألهء دشوارى شده بودند كه عبارت باشد از طرز معامله با مهاجمين تركمنى كه با سلطان داخل مملكت شده بودند و هيچ در بند آن نبودند كه اسلوب زندگى خود را تغيير داده يك جا ساكن شوند و بدان طرز ادارهاى كه عامهء مردم مملكت تن داده بودند سر فرود آورند .
رجال ديوانى ايران طبعا دستجات بيابانگرد تركمان را به منزلهء « حشم » يا مستحفظين مىدانستند و مىخواستند كه ايشان را تحت همان نظم و نسقى قرار دهند كه فوج غلامان زرخريد و سپاهيان مزدور در زمان سلاطين سابق تابع آن بودند ، زيرا كه افواج كثيرى از ايشان در ايران جمع شده بودند و دائم ايجاد اختلال مىكردند .
عقيده و نظر نظام الملك در اين باب اين بود كه چون اين تركمانها وابسته به سلسلهء سلجوقى هستند و در تأسيس سلطنت خدماتى كردهاند نبايد دربارهء ايشان اقدامات سختى به عمل آيد به اين جهت مىگويد : « هرچند كه از تركمانان ملالى حاصل شده است ، و عددى بسيارند ، ايشان را بدين دولت حقى ايستاده است كه در ابتداى دولت بسيار خدمتها كردهاند و رنجها كشيده و از جمله خويشاناند .
از فرزندان ايشان مردى هزار را نام بايد نبشت و بر سيرت غلامان سرا ، ايشان را مىبايد داشت كه چون پيوسته در خدمت مشغول باشند آداب سليح و خدمت بياموزند و با مردم قرار گيرند و دل بنهند و چون غلامان خدمت كنند و آن نفرت كه در طبع ايشان حاصل شده است برخيزد و هروقت كه حاجت آيد پنج هزار و ده هزار به خدمتى كه نامزد شوند ، نشينند ترتيب غلامان و ساز ايشان تا از اين دولت بىنصيب نباشند و ملك را محمدت حاصل آيد و ايشان خشنود باشند . » « 1 »
البته تبديل فرزندان گروهى بيابانگرد به غلامان دربارى كار آسانى نبود و از آن مشكلتر توافق دادن منافع اهالى بود با منافع مهاجمين كه به هيچوجه مايل نبودند دست از زندگى
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، به اهتمام قزوينى ، ص 108 .