تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
صحراگردى خود بردارند ، و چون خانهاى ترك به تدريج تغيير وضع مىدادند و فرمانرواى مستبد ايرانى مىشدند ، در هراختلافى كه بين كشاورزان ايرانى ، و بيابان‌گردهاى تركمان روى مىداد ، جانب ايرانيان را مىگرفتند و روزبه‌روز اين ترجيح دادن حق ايرانيان بيشتر مىشد ، و تركمنها خويش را مجبور مىديدند كه يا در نقطه‌اى سكونت اختيار كرده به اصطلاح ما « تخته قاپو » بشوند و يا در مملكتى كه به ايلغار و هجوم آن را فتح كرده بودند سختى بكشند . . . » « 1 »

وظايف مأمورين ديوان استيفاء :

بارتولد مىنويسد : « امور مالى و اقتصادى دربار را « وكيل » اداره مىكرد . در اهميت اين شغل در زمان سامانيان همين بس‌كه در تأليف گرديزى شاغل آن در رديف امير و وزير نام برده شده است . . . . كلمهء مستوفى محتملا مترادف الفاظ خازن و خزينه‌دار بود . ظاهرا محاسبان تابع خزانه‌دار بودند . ديوانى كه خزانه‌دار در رأس آن قرار داشته ، محتملا با ديوان خراج زمان عباسيان قابل تطبيق مىباشد . شيوهء تقسيم امور مالى دولت به سه خزانه ، شيوه‌اى كه در زمان عمرو بن ليث وجود داشته در كشور سامانيان متداول نگشت . » « 2 » در كتاب التوسل . . . بغدادى در مورد كارمندان ديوانى و اهليت و شايستگى اخلاقى آنان چنين آمده است : « 1500 - و فرموديم تا . . . بر ديوان خويش كاركنان و اصحاب مناصب چنان نصب كند كه به امانت و صيانت موصوف باشند . . . تا با رعايا طريق مجاملت و حسن معاملت سپرند و به اصحاب املاك جز به قانون معين و مال مقنن رجوع نكند . » « 3 » به نظر رشيد الدين وطواط متصدى ديوان استيفاء بايد « . . . به خويشتن‌دارى و راستكارى موصوف و به كم‌طمعى و كوتاه‌دستى معروف تا هم دولت را به مكان او استظهار باشد و هم رعيت را به وجود او استبشار . . . » چنين كسى كه : « . . . جامگيات و چرايات و اقطاعات و اطلاقات و ايجابات حشم و خدم و ارزاق سادات و ادرارات مستحقات و تشويقات و معايش اقطار » زير نظارت اوست بايد از جرايد معاملات و قوانين محاسبات آگاه باشد « و بر قليل و كثير و دقيق و جليل آن واقف و گذشته و آينده را در ضبط خويش آرد و هيچ خط و برات و مشروح و حساب‌كرد بىنشان خويش نگذارد و نپسندد كه چيزى از مواطن و ظواهر و موارد و مصادر معاملات كل ولايت بر وى پوشيده ماند . . . تا آنچه كند از سر دانش و بصيرت باشد ، و هيچ طاعن و غايت در او مجال مقال نيابد . . . و به هرشهرى . . . نايب امين سديد فرستد چنان‌كه بر قلم و كلم او اعتماد باشد و او را وصيت كند تا طريق راستى و امانت سپرد و در تخفيف و ترفيه رعيت كوشد . . . و رضا ندهد از دستورات قديم . . . عدول افتد و محدثى نهاده شود چه ضرر آن عام باشد
هامش
( 1 ) . مجتبى مينوى ، نقد حال ، ص 134 به بعد . ( 2 ) . تركستان‌نامه ، ص 492 به بعد . ( 3 ) . التوسل الى الترسل ، اثر بهاء الدين محمد بندارى به تصحيح احمد