غالبا مردم مجبور مىشدند كه در يك سال چندين بار ، خراج به حكامى كه باهم رقابت داشتند بپردازند . اين عوامل مسلما باعث مىشد كه به امر كشاورزى لطمهء شديدى وارد آيد .
ناامنى ، تنها منحصر به وقوع جنگ و غلبهء اين بر آن نبود . ضبط املاك و مصادهء آن از روى هوا و هوس ، امرى معمول و متداول بود . گاهى براى حفظ ظاهر شرع ، اين معامله به صورت خريد و فروش درمىآمد . اما به خوبى پيداست كه در بسيارى از موارد ، معامله بر اساس آزادى طرفين سر نمىگرفت .
شاه يا حاكم محلى ، هنگامى كه به حد كافى مقتدر بود ، مىتوانست مالكى را كه به ملك او چشم طمع دوخته بود ، وادار كند مالكيت ملك خود را به وى منتقل سازد و غالبا اين كار را مىكرد .
خراج بيش از اندازه گرفتن و اخاذى كردن و ناامنى ، در همهجا قاعدهء كلى بود و البته استثنائاتى هم وجود داشته است و گروهى از حكام براى آباد كردن قلمرو خود كوششهايى مىكردهاند . مثلا گرديزى ادعا مىكند كه عبد اللّه بن طاهر به همهء مأموران خود نوشت . . . كه با كشاورزان ولايت به خوبى رفتار كنند . مسألهء زميندارى و خراجگزارى و امور ديوانى ، در نواحى شرقى خلافت اسلامى در فاصلهء قرن نهم تا نهم ميلادى ( قرن اول تا سوم هجرى ) به شرحىست كه كليات آن بيان شد .
. . . آل بويه تغييرات بسيارى در مسألهء مالكيت زمين پديد آوردهاند . بنا به گفتهء مقدسى ، آنان خانه و زمين مردم را از چنگشان بهدر آوردند و بسيارى از مردم بر خلاف ميل خود ناگزير به مهاجرت شدند . همچنين احمد بن ابى الخير زركوب در شيرازنامه مىنويسد : « و در عهد ديالمه قانون مملكت از نظم خود بگرديد ، از بس فتنه كه متعاقب پديد آمد ، ملكها را بازگذاشتند و ترك بگفتند . از آن عهد اقطاع پديد آمد و اكثر زمينها ديوانى شد و پيش از آن اكثر و اغلب زمينها ملك بود . » همچنين در ترجمهء فارسى مافروخى ( يعنى محاسن اصفهان ) به خرابى اوضاع كشاورزى در زمان مؤيد الدوله ديلمى پس از آنكه اصفهان را تسخير كرد اشاره شده است . . . عضد الدوله در ميان سلاطين آل بويه از اين قاعده مستثنا بود . وى به ترويج كشاورزى و عمران و تنقيهء قنوات و ساختن آسياها و تعمير سدها كوشيد و تازيان باديهنشين را در زمينهاى موات فارس و كرمان مستقر كرد .
همچنين در تاريخ قم مذكور است كه پس از آنكه گيلها و ديلمها قم را تسخير كردند ، « ديوانيات » را منسوخ و به جاى آن اقطاعات را برقرار كردند .
مصادرهء اموال مردم از روى هوا و هوس ، نهتنها در ولاياتى كه آل بويه حكومت مىكردند معمول بود ، بلكه در ساير ولايات ايران نيز متداول بود . نهتنها حكام ، بلكه هركس كه صاحب قدرت بود ، از قدرت خود بهره مىگرفت و اين قاعدهيى كلى به شمار مىرفت . . . يكى از موارد آن است كه قاضى صاعد در مجلس بارعام مسعود بن محمود ادعا كرد كه در حق خاندان ميكاييليان
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1011
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٠١١