تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1006

مساهمون:

ص١٠٠٦
خوارزمى از آن تعبير به « حساب العشرينيه » كرده است ، فرخى گويد :
سپاهىست او را كه از دخل گيتى ، * به سختى توان دادشان بيستگانى
6 ) توفير : و آن عبارت از اين است كه زيادت بر آنچه كه مقرر شده گرفته شود . فرخى گويد :
فردا پديد گردد توفيرها كه او ، * از عاملان شاه تقاضا كند شمار آن مال كز ميانه ببردند دانگ دانگ ، * بستاند و به تنگ فرستد سوى حصار
بيهقى گويد : « و به هيچ حال توفير فرانستانم كه لشكر كم كنى كه در ملك رخنه افتد . » « 1 »

نظرى كلى به وضع كشاورزان و چگونگى اخذ ماليات از آنها :

پس از آن‌كه حوزهء قدرت مسلمين به سرعت وسعت گرفت ، پيشوايان و فقهاى صدر اسلام بر آن شدند كه مشكلات اجتماعى و چگونگى اخذ ماليات را با حكام اسلام هم‌آهنگ سازند . « به موجب قرآن ، مسلمين بايد خمس غنايم را براى محمد ( ص ) كنار بگذارند و مابقى را ميان مجاهدان قسمت كنند . به تدريج كه فتوحات مسلمين بسط و توسعه مىيافت ، تغييرات مختصرى در نحوهء تقسيم غنايم پديد مىآمد . در بين النهرين بسيارى از مقامات حكومتى مردابها و باتلاقهاى خشك شده و املاك متعلق به آتشكده‌ها و چاپارخانه‌ها ، و شاهزادگان و زنان ايشان و املاك كسانى كه در جنگ كشته شده بودند و آسياها را جزو غنايم نمىشمردند . هرچند بعضى معتقد بودند كه املاك متعلق به سلسلهء سلاطين سابق و املاك كسانى كه در جنگ كشته شده‌اند نبايد از اين قاعده مستثنا باشند و جزو غنايم به شمار مىرود . « . . . از طرف ديگر اسلام آوردن ملل مغلوب ، مايهء بحران و وخامت امور مالى شده بود . ولهاوزن « 2 » متذكر شده است كه روشى كه در ابتدا در اسلام معمول بود ، مايهء گرفتارى و دردسر مىشد . زيرا بنابراين روش ، مسلمين از هرگونه تعهدى مبنى بر پرداخت ماليات آزاد بودند . از اين رو اگر يك عرب مسلمان صاحب يك زمين خراجى مىشد ، زمين او از خراج معاف بود . همچنين اگر يك فرد غيرعرب اسلام مىآورد ، خراج به وى تعلق نمىگرفت . از طرفى اگر مبلغ خراج به نسبت عدهء كسانى كه مسلمان شده و پيش از آن مشمول خراج بودند كم مىشد ، بيت المال ضرر مىكرد . . . پس بدين منظور فقها زمين‌هايى را كه مسلمين تسخير كرده بودند به سه طبقه تقسيم كردند : 1 ) زمينهايى كه به زور تسخير شده و سكنهء آن كشته يا اسير شده يا گريخته بودند . 2 ) زمينهايى كه با صلح و سلم به دست آمده بود ، ولى صاحبان آن ، زمينهاى خود را رها كرده و گريخته بودند . 3 ) زمينهايى كه بر اثر عهدنامه‌اى به ملكيت مسلمين درآمده ، ولى به شرط گزاردن خراج ، در تصاحب صاحبان اصلى آن باقى مانده بود . » « 3 »
هامش
( 1 ) . يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، پيشين ، ص 617 . ( 2 ) .Welhausen( 3 ) . مالك و زارع در ايران ، ترجمهء منوچهر اميرى ، پيشين ، ص 63 به بعد ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1006 | مرتضى راوندى