بدينطريق زمامداران قرون وسطا به مردم مانند نيرويى كه ماليات بايد بپردازند مىنگريستند . » « 1 »
يكى از عواملى كه به زوال حكومت غزنويان و شكست قطعى و مرگ مسعود كمك كرد ، سياست غلط اقتصادى و آزمندى سلطان مسعود بود . اين مرد بدون آنكه به عاقبت كار بينديشد ، هرمأمور و حكمرانى را كه در چپاول مال رعيت جسارت بيشترى نشان مىداد ، مورد عنايت قرار مىداد و به اندرز خيرخواهان در اين امور توجه نمىكرد . بيهقى در تاريخ معروف خود از مظالم ابو الفضل سورى در خراسان به تفصيل سخن مىگويد و او را مردى « متهور و ظالم » مىداند و مىنويسد : « . . . چون دست او گشاده كردند ، بر خراسان اعيان و رؤسا را بركند ، و مالهاى بىاندازه ستد و آسيب ستم او به ضعفا رسيد ، و از آنچه ستده بود ، از ده درم پنج سلطان را بداد و آن اعيان مستأصل شدند و نامهها نوشتند به ماوراء النهر ، و رسولان فرستادند و به اعيان تركان بناليدند . . . منهيان را زهره نبود كه حال سورى به راستى انهاء كردندى و امير رضى اللّه عنه سخن كس بر وى نمىشنود و بدان هديها به افراط مىنگريست تا خراسان به حقيقت در سر ظلم و درازدستى وى شد . . . »
بيهقى ضمن توصيف مسافرت مسعود به منطقهء گرگان مىنويسد :
« و صاحب ديوانى گرگان به سعيد صراف دادند كه كدخداى سپاهسالار غازى بود ، خلعت پوشيد و به شهر رفت و مالها ستدن گرفت و سرايها و مالهاى گريختگان مىجستند و آنچه مىيافتند مىستدند و اندك چيزى به خزانه مىرسيد كه بيشتر مىربودند ، چنانكه رسم است . . . » صاحبديوان به كسى گفته مىشد كه « سركار و ناظر خزانه و ماليهء دولت ، و عهدهدار عايدات ممكن بود . » شغلى بوده است تقريبا معادل با وظيفهء مستوفى يا مستوفى الممالك . در اين اواخر با وزارت ماليهء كنونى برابر بود . « پس از وفات سلطان محمود . . . مهم صاحبديوانى غزنه به دو ( ابو سعيد سهل ) داده آمد تا ضياع خاص . » « 2 »
بهطورى كه از تاريخ بيهقى برمىآيد ، سلطان مسعود از مسافرت خود در سال 426 به گرگان ، سارى و آمل طرفى نبست ، بلكه از حشمت و احترام خود كاست ، سپاهيان خود را به كشتن داد و رعايا و تودهء مردم را سخت ناتوان كرد و سرانجام به اشتباه سياسى و نظامى خود پى برد .
بيهقى ضمن توصيف روش ، و سياست مالى سلطان مسعود از سختگيريهاى پدرش سلطان محمود با عمال ديوانى هرات و غزنين نيز ياد مىكند و مىگويد كه او براى گرفتن ماليات « . . . از تازيانه زدن ، دست و پاى بريدن و شكنجههاى ديگر » « 3 » باكى نداشت .
بيهقى در موارد مختلف با روحى عرفانى و ديدى فلسفى خطاب به آزمندان جهان مىگويد :
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، ترجمهء كريم كشاورز ، پيشين ، ص 289 .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، چاپ اديب ، پيشين ، ص 124 .
( 3 ) . همان ، ص 156 .