همان زمانها روىهمرفته 880 ، 331 ، 2 دينار بود . . . مالياتى كه از مردم گرفته مىشد انواع مختلف داشت . معنى برخى از اصطلاحات آنها درست معلوم نيست . آنچه در كتابها از انواع ماليات ذكر كردهاند بدينگونه است : الزمه ، اموال ، الطاف ، ضريبه ، ديوان ، جبايات ، جزيه ، لوازم ، مقاطعه ، مواقفات ، رسوم ، قانون ، توابع ، مساحت ، مقاسمه ، قوانين ، صدقات ، معين ، عطايا و غيره . . .
مبحث خراج يكى از مباحثىست كه فقهاى طرق مختلف و كسانى كه در سازمانهاى ادارى دورهء خلفا بحث كردهاند ، در آن بسيار سخن راندهاند . و گذشته از فصول و مباحث مفصل كه تقريبا در همهء كتابهاى فقه آمده است ، كتابها و رسايل كوچك و بزرگ جداگانه نيز در اين زمينه نوشتهاند . » « 1 »
در زمان سلطان محمود ، غنايم حاصله از لشكركشيها هرقدر هم كه زياد بود ، هرگز نمىتوانست هزينههاى هنگفت نگاهدارى لشكر و دربار و اشتهاى روزافزون محافل دربارى و سران نظامى فئودال را جبران و ارضا كند .
« سنگينى بار ماليات افزايش يافت ، زيرا براى تدارك مقدمات تهاجم به هندوستان ، دايما مالياتهاى فوق العاده مأخوذ مىگرديد . حتى وقايعنگاران دربارى هم ناگزير نوشتهاند كه هنگام اخذ ماليات رعايا را مانند گوسفند پوست مىكندند . »
مورخان مىنويسند كه بسيارى از روستاها و حتى نواحى ، خالى از سكنه شده بود . مجارى آبيارى ويران و متروك گشت ، و سبب اين وقايع را فقط افزايش خراج و سوء استفادهها و رشوهخواريها و سختگيريهايى كه مأموران هنگام وصول آن معمول مىداشتند مىتوان دانست .
پديدهاى كه در تمام نواحى مهم كشور عموميت پيدا كرده بود ، تنزل فاحش بهاى زمين بود و اين پديده در كشورهايى كه در آن كشاورزى پيشرفت كرده بود ، ندرتا ديده مىشد . يك پديدهء ديگر خشكساليهاى پىدرپى بود كه بر اثر آن مردم گروهگروه در شهرها و روستاها از گرسنگى جان مىسپردند . چنانكه دوبار تولد معلوم كرده است ، محمود با پشتكار و استمرار خارق العادهاى به اين اصل فئودالى كه روستاييان و شهريان فقط موضوع خراج مىباشند معتقد بود و آن را به كار مىبست .
ابو الفضل بيهقى مورخ معروف نقل مىكند كه مردم بلخ مورد سرزنش قرار گرفته بودند كه چرا در غياب محمود در برابر حملهء دشمن خارجى يعنى لشكريان قراختايى مقاومت كردهاند .
مورخ يادشده سخنان زيرين را كه محمود در اينباره گفته بود ، نقل مىكند : « مردمان رعيت را با جنگ كردن چه كار باشد ؟ لاجرم شهرستان ويران شد ، و مستغلى بدين بزرگى از من بسوختند تاوان از شما خواسته آيد ، ما آن درگذاشتيم ، نگريد تا پس از اينچنين مكنيد كه هرپادشاهى كه قوىتر باشد و از شما خراج خواهد و شما را نگاهدارد خراج ببايد داد و خود را نگاهداشت . »
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، خاندان طاهرى ، پيشين ، ص 325 به بعد .