تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
به خرابى رفت و فعاليتهاى كشاورزى را متوقف ساخت . علاوه بر اين ، تعدى متنفذين و زورمندان به كشاورزان كوچك و متوسط ، يكى از عوامل انحطاط كشاورزى بود . در كتاب اغانى چنين مىخوانيم : « وزير معتصم روزى به مظالم نشسته بود ، وقتى مجلس تمام شد ، مردى را ديد كه همچنان نشسته است . پرسيد كه : « آيا حاجتى دارى ؟ » گفت : آرى ! وزير پرسيد : « كه بر تو ستم كرده است ؟ » گفت : « تو ! و تاكنون نتوانسته‌ام بر تو راه يابم . » گفت : « در چه باب ، بر تو ستم كرده‌ام . » پاسخ داد : فلان ضيهء مرا وكيل تو به غضب بستد و چون هنگام خراج فراز آمد ، خراج آن را من خود پرداختم تا آن ملك به نام تو در ديوان ثبت نشود و مالكيت من از ميان نرود . وكيل تو هرسال غلهء آن مىبرد و من هرساله خراج آن را مىپردازم و كس از اين‌گونه ستم به ياد ندارد . » غالبا املاك وسيع متجاوزين از طرف خلفا مصادره مىشد ، ولى املاك و اموال مصادره شده به صاحبان اصلى آنها مسترد نمىگرديد ، بلكه كليهء اموال منقول و غيرمنقول به تصرف خليفه درمىآمد . « پس از آن‌كه هارون دارايى محمد بن سليمان عامل بصره را مصادره كرد ، پنجاه ميليون درهم نقد و كليهء خانه‌ها و دكانها ، و املاك زيادى كه اجارهء آن روزى صد هزار درهم بود ، به تصرف خليفه درآمد . » « 1 » اين املاك غالبا به دست اطرافيان خليفه كه مردمى مهمل و مفتخور و بىهنر بودند ، مىافتاد و چنان‌كه بايد از آنها استفادهء اقتصادى نمىشد . ستمگرى زورمندان به مالكين تا حدى بود كه غالبا آنها براى نجات از تعدى مأمورين وصول خراج ، املاك باغها و مزارع خود را از روى ناچارى به مردم قدرتمند واگذار مىكردند و چيزى در عوض از آنها مىگرفتند . پس از آن‌كه ملك در دفاتر رسمى به نام مالك جديد ثبت مىشد ، رفته‌رفته مالك قديم از حق خود بىنصيب مىماند . « مالكين زنجان براى دفع شر راهزنان ، املاك خود را به نام قاسم پسر هارون ثبت كردند و خود كشاورز وى گشتند . پس از چندى آن املاك تيول سلطان شد . » « 2 » مداخلهء خلفا در امور مالى تا قرن چهارم هجرى دوام يافت و از آن پس سران سپاه و امرا و رجال ، زمام امور مالى را در دست گرفتند و حقوق ناچيزى براى خليفه معين كردند .

سياست مالى بعضى از زمامداران ايران :

در دورهء طاهريان ، طاهر بن حسين در نامهء تاريخى خود به عبد إله مىگويد : « . . . بدان‌كه هرگاه ثروت را در گنجينه بيندوزند ، بهره و سود نمىبخشد . ولى اگر آن را در راه صلاح حال رعيت و اعطاى حقوق آنان به كار برند و به وسيلهء آن بار رنج و مشقت را از دوش خلق بردارند ، فزونى يابد و موجب فراوانى نعمت مىشود . به كار مهم خراج نيك عنايت كن . . . به هيچ رو روا نيست ، بيش از توانايى مردم از آنان خراج گرفت و ايشان را به كارى مكلف ساخت كه مايهء تجاوز به حق آنان شود . . . بايد خراج را از آن قسمت از ثروت آنان بگيرى كه زايد بر مخارج آنان باشد ، و بايد آن خراج در راه استوارى و بهبود زندگى
هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 2 ، ص 150 . ( 2 ) . همان ، ص 151 .