مهمترين نقطهنظر اين جماعت حفظ قدرت و نفوذ خود بوده و اين قدرت با شيوع اسلام كاهش مىيافت . آنها براى جلوگيرى از گسترش اسلام ، نومسلمانان را ملزم به پرداخت ماليات ارضى سنگينترى مىكردند . در نتيجه بار مالياتى غيرمسلمانان سبكتر مىشد . البته اين ستم را فقط در مورد نومسلمانان ضعيف و بىكس اعمال مىكردند و مردانى مانند شخص ابو الصيدا از پرداخت ماليات سرانه معاف بودند « 1 » .
سياست مالى دولتها و چگونگى اخذ خراج در ايران :
به طورى كه از منابع موجود برمىآيد ، زمامداران روشنبين ايران چه در دوران قبل از اسلام و چه در دورههاى بعد ، به خوبى متوجه بودند كه ادامهء حكومت و فرمانروايى براى آنان وقتى ميسر است كه اكثريت مردم يعنى طبقات زحمتكشى كه بار ماليات و خدمات گوناگون را به دوش مىكشند ، از حداقل زندگى برخوردار باشند . در تاريخ طبرى ، منوچهر ، طى خطبهاى به كارداران و اولياى امور مىگويد :
« . . . شما كاردارانيد ، بر اين رعيت داد كنيد و ستم مكنيد كه اين رعيت سبب خورش و طعام و شراب من است و شما هرگاه كه داد كنيد ، اين رعيت جهان آبادان دارند و خراج من زودتر حاصل شود و روزيها بيشتر به سپاه برسد . » و در مواقع بحرانى يعنى هنگام قحطى و بىآبى ، تأكيد مىكند كه به كشاورزان « نفقه از بيت المال زود بدهيد و آبادان كنيد پيش از آنكه خرابى افزون شود . . . » « 2 »
يكى از سخنان اردشير اين است : خراج ستون كشور است كه با داد افزايش گيرد و از ستم كاهش .
مردم استخر از نيامدن باران شكايتى به دست اردشير دادند ، زير آن نوشت اگر آسمان از باريدن بخل ورزيده ، ابر ما خواهد باريد . فرمان داديم شكست شما را جبران و بىنوايانتان را برگ و نوا كنند « 3 » .
مسعودى از قول انوشيروان مىنويسد : « پادشاهى به سپاه است و سپاه به مال ، و مال به خراج ، خراج به آبادانى ، و آبادانى به عدل ، و عدالت به اصلاح عمال است ، و اصلاح عمال به درستكارى وزيران است ، و سر همهء اينها اين است كه شاه مالك نفس خود باشد . » « 4 » از آنچه گفتيم به خوبى پيداست كه زمامداران و سياستمداران عاقل و مآلانديش در فكر منافع آنى خود نبودند بلكه همواره سعى مىكردند كه طبقات مثمر و زحمتكش جامعه در حال رفاه و آسايش نسبى زندگى كنند و از حداقل زندگى برخوردار باشند تا ادامه دادن به استثمار آنان امكانپذير باشد .
هامش
( 1 ) . جزيه در اسلام ، پيشين ، ص 26 - 206 .
( 2 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ، به اهتمام دكتر مشكور ، پيشين ، ص 39 به بعد .
( 3 ) . غرر السير ، پيشين ، ص 482 ز ( ر . ك : عهد اردشير ، ص 124 ) .
( 4 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 1 ، ص 264 .