ساويرس مىگويد : « مردى بود به نام يوحنا ، وى پيش قرة بن شريك رفت و گفت بايد بدانى كه راهبان و اسقفان در همهجا زير بار سنگين خراجاند و اين كار آسانى نيست ، دستهاى توانگرند و دستهاى درمانده كه قوت خود را ندارند و ما حال همهء مسيحيان را مىدانيم ، اگر صلاح بدانى كار آنان را با من بسپار كه خراجشان بستانم . پس قره او را بر اسقفان و راهبان برگماشت . » « 1 »
عبد العزيز ماليات سرانهاى به مأخذ نفرى يك دينار بر راهبان مقرر داشت . با اينكه عمر صريحا راهبان را از پرداخت اين ماليات معاف كرده بود ، وى بعدا تصميم گرفت از كسانى كه اسلام مىآورند نيز ماليات سرانه بگيرد ، ولى ابن حجيره مخالفت كرد .
پس از وفات عبد العزيز ، حاكم جديد مصر عبد إله بن عبد الملك بن مروان ، همهء افراد از بيست سال به بالا را گرد آورد « فراريانى را كه در ميان آنان بودند داغ نهاد و بفرمود هيچ مردهاى را پيش از آنكه جزيهء او پرداخت شود دفن نكنند . » « 2 » عمر بن عبد العزيز تا حدى به اين مظالم پايان داد و از كسانى كه مسلمان مىشدند مالياتى مطالبه نمىكرد . ولى در جامعهء مذهبى قبطى اگر كشاورز بىنوايى براى فرار از ماليات مسلمان مىشد در نظر همكيشان سابق خود مطرود مىگشت .
گذشته از اين ، حكام عرب نيز براى اينكه بتوانند بهتر ملل تابعه را بدوشند به اين كار روى موافق نشان نمىدادند .
بهطور كلى چگونگى اخذ ماليات در سراسر مصر روشن نيست و ما نمىدانيم هريك از نقاط مختلف كشور باج ثابتى مىدادند يا اينكه ميزان ماليات با خوبى و بدى محصول و افزايش و كاهش جمعيت بستگى داشت ، و سران حكومت اسلامى در كار عاملين محلى نظارت مىكردند يا خير ؟ آنچه از مفاد بعضى پاپيروسها برمىآيد ، عدهاى براى رهايى از بار سنگين ماليات فرار را بر قرار ترجيح مىدادند ، و بعضى اوقات مردم ، فراريها را مخفى مىكردند . در پاپيروس 1343 چنين مىخوانيم : « به خدا سوگند كه اگر بعد از مراجعت ايلچى معلوم شود كه نام يك نفر از فراريان در صورت ارسالى شما قيد نشده ، شما را به شديدترين وجه اعم از جريمهء سنگين و مجازات بدنى سياست مىكنيم . . . كدخدايان و رؤساى محلى را برهنه كرده ، نگهبانان بر آنان مىگماريم ، چنان شكنجه مىدهيم كه تصور آن نكنند . . . »
به نظر « بكر » چون روزبهروز بر تعداد كسانى كه مسلمان مىشدند افزوده مىشد ، ناچار قبطيهايى كه به دين خود باقى بودند ، ناگزير بودند بار مالياتى ديگران را تحمل كنند و بعيد نيست كه يكى از علل فرار مردم ، همين عامل اقتصادى باشد و اين نظريه در صورتى صحيح است كه فكر كنيم ماليات هرمحل مبلغ ثابتى بوده است .
1 ) در هريك از قراى قبطى كميسيونى از اهالى محل ساليانه طبق تعليمات عربها مميزى مىكردند و پنج نوع ماليات معين مىكردند : الف ) ماليات سرانه ، ب ) ماليات ارضى ( نقدى ) ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 146 .
( 2 ) . همان ، ص 147 .