داشتند .
همچنين در پيمانى كه بين خالد بن وليد با زاد بن بهيش منعقد شده است ، چنين مىخوانيم :
« . . . ما ذمهدار شما و شما خراجگزار ما هستيد و شما بايد ضامن كسانى كه تحت فرمانتان از مردم بهقباد اسفل و اوسط مىباشند بوده باشيد . » عبيد إله گويد : « و شما هم بايد ضامن كسانى كه بر آنان رياست داريد بشويد كه هرساله دو مليون درهم از جانب كارگران و كشاورزان به حساب مردم « به انقيا » و « بسما » بپردازيد . . . صفر سال دوازدهم هجرى به رشتهء تحرير درآمد . » « 1 »
با گذشت زمان ، آزمندى سران عرب فزونى گرفت و ايمان مذهبى آنان نقصان كلى پذيرفت .
ابو يوسف مىگويد : عمر بن الخطاب وقتى از سفر شام بازمىگشت ، بر مردمى گذشت كه آنان را در آفتاب نگاهداشته بودند و روغن به سرشان ماليده بودند . علت را پرسيد ، به او گفته شد :
« جزيهء خود را نپرداختهاند و براى آنكه جزيه را بپردازند آنان را شكنجه مىدهيم . »
عمر پرسيد : « خودشان چه مىگويند ، چه عذرى مىآورند ؟ » به او گفته شد مىگويند نداريم .
« عمر بر آنها بانگ زد كه اينها را رها كنيد ، چيزى را كه قادر بر آن نيستند بر آنها تحميل نكنيد . . . » « 2 »
اگر عمر واقعا خليفهء عادلى بود ، ستمگرانى را كه به نام جزيه يا خراج مردم بينوا را شكنجه مىدادند تنبيه و مجازات مىكرد و مأمورين مالياتى را در سراسر ممالك اسلامى به موجب فرمانى صريح از اين كارها بازمىداشت . ولى عملا چنين كارى نكرد .
به اين ترتيب از دورهء عمر ستمگرى به ملل تابع اسلام و انحراف از حق و عدالت شروع گرديد ، و اين خليفه با آرامى و به تدريج در مقابل زورگويان و ستمگران عقبنشينى كرد . چنانكه موافقت او با حكومت معاويه در شام يكى از آنهاست .
در سوريه غير از كشاورزان كه ماليات سرانه مىدادند ، « عمر دستور داد همهء طبقات اجتماع را مشمول ماليات سرانه قرار دهند . همانطور كه اين دستور را دربارهء سواد هم كه دهقانان و دبيران طبق معمول ايرانيان از ماليات معاف بودند ، اجرا كردند . » « 3 »
در مصر نيز « راهبان » از پرداخت هرگونه مالياتى معاف بودند .
« اسامه و الاضبغ ورود افراد جديد را در صف راهبان ممنوع ساختند . . . آنگاه اسامه فرستاد كه ديرها را بازرسى كنند . در نتيجه جماعتى از راهبان كه حلقه بر دست نداشتند كشف شدند جمعى از آنان را گردن زدند ، جمعى ديگر زير تازيانه بمردند . پس در ديرها را آهن گرفت و هزار دينار از آنان مطالبه كرد و پيشوايان و راهبانان را گرد آوردند و شكنجه داد و از هركدام از آنان يك دينار بخواست . » « 4 » در زمان قرة بن شريك ظاهرا بار ديگر راهبان از پرداخت اين ماليات معاف شدند .
هامش
( 1 ) . تاريخ الرسل و الملوك ، ترجمهء صادق نشأت ، ص 285 به بعد .
( 2 ) . كتاب الخراج ، پيشين ، ص 150 .
( 3 ) . جزيه در اسلام ، پيشين ، ص 105 .
( 4 ) . همان ، ص 140 .