خشونت و شدت رفتار مىكردند . . . اين خشونتها در برخى نقاط مانند قم و غيره منجر به شورش مكرر مىگرديد .
به موجب نوشتهء فقها ، هركس اسلام بپذيرد ، از پرداخت جزيه معاف مىگردد . در صورتى كه شواهد بسيارىست كه اين قاعده اجرا نمىشده . دستورهايى كه از طرف خلفاى صالح نظير عبد العزيز صادر شده ، مؤيد اين معنىست . چون مأمورين وصول غالبا غيرمسلمان بودند ، يعنى ماليات مسيحيها توسط رؤساى مذهبى و ماليات يهوديها و زرتشتيها نيز بدينسان وصول مىشد ، اين مأمورين به نفع همكيشان خود بر نومسلمانان سختگيرى مىكردند . در زمان نصر بن سيار ، يكى از عاملين ماليات به نام رامسس از سى هزار جزيه مىگرفت و هشتاد هزار زرتشتى را معاف داشته بود .
عقيدهء عمر دربارهء اراضى مفتوحه :
« . . . عمر دربارهء نقشهء اراضى مفتوحهء عراق و شام به مشاوره پرداخت ، عدهاى گفتند كه بايد همه را تقسيم كرد ، عمر گفت : شما كه اراضى و رعايا را بين خود تقسيم مىكنيد ، تكليف مسلمانانى كه از اين پس مىآيند چيست ؟ اين رأى درست نيست ، عبد الرحمن بن عوف گفت : پس رأى درست چيست ؟ اين اراضى با رعايا جزو غنايم جنگ است . عمر گفت : « بلى ، اما عقيدهء من با تو يكى نيست ، چه پس از من ديگر ولاياتى كه به درد بخورد فتح نخواهد شد و آنچه فتح شود ، شايد مايهء دردسر شود ( كه درآمد آن كفاف نگهدارى آن را ندهد ) و اگر من زمين و رعاياى عراق و شام را تقسيم كنم ، مرزها را چگونه مىتوان حفظ كرد و براى نسلهاى آينده و خانوادههاى بىسرپرست كه در سرتاسر اين بلاد هستند چه تدبيرى بايد انديشيد ؟ » بحث درگرفت و آن گروه گفتند : « غنايمى كه ما به زور شمشير به چنگ آوردهايم ، نگه مىدارى تا به مردم بدهى كه در جنگ شركت نكرده و سهمى در آن نداشتهاند ؟ » تنها جواب عمر اين بود كه مىگفت : « رأى من چنين است . » پس پيشنهاد كردند كه عمر با بزرگان صحابه مشورت كند . وى نخست با مهاجرين به مشورت پرداخت ، عبد الرحمن بن عوف طرفدار تقسيم بود ، اما عثمان و على ( ع ) و طلحه و ابن عمر از عقيدهء عمر جانبدارى كردند .
آنگاه عمر ده تن از انصار را به مشاوره خواند . . . و گفت : « اين مردم مىگويند كه من در حقشان ستم روا داشتهام ، من كسى نيستم كه حق احدى را از او بگيرم و به ديگرى بدهم ، اما مىبينم كه پس از فتح كشور كسرا ، ديگر چيزى به جا نمانده است . اينك اموال و اراضى و رعاياى آنها جزو غنايماند ، من اموال را تقسيم كرده خمس آن را برداشتم تا به وجه مقرر مصرف كنم ، ليكن دربارهء اراضى عقيده دارم كه آنها را با رعايا به حال خود نگهدارم ( حبس كنم ) و رعايا را ملتزم سازم كه براى اراضى خراج و براى گردنهاى خود ، جزيه بپردازند و اين درآمد از آن جنگجويان و نسلهاى آينده باشد . زيرا اين مرزها را عدهاى بايد نگه دارند و اين شهرهاى بزرگ مانند شام ، جزيره ، كوفه بصره بايد از سپاهى پر باشد و سپاهى را هم بايد پول داد ، و اگر زمين و رعايا را تقسيم كنم اين