تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦
پولها از كجا بايد حاصل شود ؟ » همه گفتند : « رأى ما نيز همان است كه تو مىگويى . » « 1 » عمر پس از مشاوره اين نامه را براى ابو عبيده سردار خود مىفرستد : « غنيمتى را كه خدا نصيب كرده در دست متصرفين آن بگذار و بر آنان جزيه‌اى به اندازهء توانايىشان مقرر دار كه آن را پس از وصول بين مسلمانان تقسيم كنى و كار آباد كردن اراضى با خود آنان باشد ، چه آنان در اين كار از همه واردتر و بهتر مىتوانند از عهدهء آن برآيند و تو و مسلمانانى كه با تواند ، حق نخواهيد داشت كه رعايا را جزو غنايم محسوب داريد ، يا در بين خود تقسيم كنيد . چه به اين ترتيب مصالحه‌اى بين شما و آنان برقرار مىشود و آنان متعهد مىگردند به اندازهء توانايى خود جزيه بپردازند و حكم چنين مورد را چنان‌كه گفتيم خداوند براى ما بيان كرده است . » « 2 » . . . به اين ترتيب حكومت اسلامى در مقابل تعهد پرداخت خراج ، اراضى را در اختيار سكنه و اهالى محل قرار مىداد و اگر كشاورزان محلى مسلمان مىشدند ، از پرداخت خراج معاف نمىشدند . به خلاف جزيه كه قبول اسلام سبب سقوط آن مىگردد ، در اينجا عقيدهء ارتجاعى فضل بن روزبهان در سلوك الملوك قابل‌توجه و شايان نقل است : « اگر زمين خراجى براى صاحب آن مزروع نداد ، خراج از او ساقط نمىشود ، چه او همچون اجرت مضروبه است ، به زمين و زراعت تعلق ندارد . » « 3 » مؤلف سلوك الملوك مىگويد : « هركس كه مالك زمين خراجىست ، خراج از او ببايد گرفت خواه مسلمان باشد ، خواه كافر ، خواه صغير باشد و خواه كبير ، خواه آزاد و بندهء مكاتب يا بندهء مأذون ، خواه زن باشد ، خواه مرد . » « 4 »

وضع عمومى مردم و طبقات زحمتكش بعد از حملهء اعراب :

پس از حملهء اعراب به ايران و ديگر ممالك مجاور ، وضع اقتصادى اكثريت مردم به سختى گراييد . در نخستين غزوات ، سعى اعراب اين بود كه هرچه بيشتر مردم را به دين اسلام تبليغ كنند . در تاريخ طبرى گفتگوهاى « خالد » با « عدى » اين معنى را نشان مىدهد ؛ خالد گفت : « . . . يكى از سه شرط را اختيار كنيد ، يا به آيين ما درآييد و آنچه ما داريم شما دارا شويد و آنچه شما داريد ما نيز دارا گرديم ، خواه از اين سرزمين كوچ كنيد يا در ديار خود باقى بمانيد يا جزيه بپردازيد ، يا آمادهء پيكار باشيد ، به خدا سوگند كه من مردمى را جهت نبرد با شما آورده‌ام كه دلبستگى آنها به مرگ ، بيش از علاقهء شما به زندگانىست . » عدى گفت : « جزيه مىدهيم . » خالد گفت : « تف بر شما ، واى بر شما ، كفر وادى گمراهىست ، احمق‌ترين عرب كسىست كه اين راه را بپيمايد . . . » سرانجام بين آنان و خالد ، با پرداخت صد و نود هزار درهم مصالحه شد و بر اين اصل بيعت كردند و هدايايى به او تقديم
هامش
( 1 ) . ابو يوسف ، الخراج ، به نقل از مقدمهء كتاب جزيه در اسلام دكتر موحد . ( 2 ) . دكتر محمد حميد اللّه ، مجموعة الوثايق السياسيه ، ص 343 . ( 3 ) . فضل بن روزبهان ، سلوك الملوك ، نسخهء خطى ، بريتيش ميوزيوم . ( 4 ) . جزيه در اسلام ، پيشين ، مقدمه .